السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

53

تفسير الميزان ( فارسي )

آيات صفات و افعال كه نه ناسخند و نه منسوخ . از اين هم كه بگذريم در كلامى كه از ابن عباس نقل شده قرائنى هست كه دلالت مىكند بر اينكه نظريه او در باره محكم و متشابه اعم از ناسخ و منسوخ است ، و بر غير آن دو نيز تطبيق مىكند ، و ابن عباس ، ناسخ و منسوخ را به عنوان مثال ذكر كرده است ، اينك روايت ابن عباس . در كتاب الدر المنثور آمده است كه ابن جرير ، و ابن منذر ، و ابن ابى حاتم ، از طريق على ، از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت : محكمات عبارت هستند از ناسخ قرآن ، و حلال و حرامش ، و حدود و فرائضش ، و آنچه كه بايد بدان ايمان داشت . و متشابه قرآن عبارت است از آيات منسوخ قرآن ، و مقدم و مؤخر و امثال و اقسامش ، و آنچه كه بايد بدان ايمان آورد ، ولى نبايد بدان عمل نمود . - يعنى آيات منسوخ قرآن « 1 » اين بود نظريه ابن عباس . پنجم اينكه محكمات قرآن ، آن معارفى است كه دليلى واضح دارد ، مانند آيات مربوط به توحيد و قدرت و حكمت خدا ، و آيات متشابه عبارت است از آياتى كه قبول و فهم معارف آن نيازمند به تامل و تدبر است . اين وجه نيز درست نيست ، براى اين كه اگر مراد از واضح بودن دليل اين است كه مضمون آيه دليل عقلى واضحى داشته باشد يا بديهى باشد و يا نزديك به بديهى ، و منظور از احتياج داشتن دليل به تدبر و تامل ، اين است كه مضمون آيه دليل عقلى بديهى و يا نزديك به بديهى نداشته باشد ، لازمه اش اين مىشود كه آيات احكام و واجبات و امثال آن نيز از آيات متشابه باشد ، براى اين كه هيچ يك از احكام قرآن دليل عقلى واضحى ندارد . در نتيجه بايد اين گونه آيات پيروى نشود ، و پيروى آنها مذموم باشد ، با اين كه پيروى همه آيات و مخصوصا آيات احكام واجب است ، و اگر مراد از وضوح دليل ، اين باشد كه دليلى واضح از خود كتاب داشته باشد ، و مراد از احتياجش به تدبر ، اين باشد كه دليلى واضح از خود كتاب نداشته باشد . همه آيات قرآن كريم از اين جهت يكسانند ، و چگونه نباشد با اينكه كتابى است متشابه مثانى ، و نورى است مبين ، و لازمه آن ، اين است كه تمامى آيات قرآن محكم باشد ، و به كلى متشابهى در آن نباشد ، و اين خلاف فرض و بر خلاف نص قرآن است . ششم اينكه : محكم ، عبارت است از آياتى كه به خاطر وجود دليل روشن و حتى دليل غير روشن بتوان به مضمون آن علم پيدا كرد ، و متشابه ، آن آياتى است كه راه علم به آن نباشد ،

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 5 .