السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

495

تفسير الميزان ( فارسي )

خيمه دوز بود ، و در آخر از اين شغلش دست كشيد ، و به تبليغ اين مذهب جديد پرداخت ، مذهب رب رؤوف و رحيم الهى كه بين او و بين ( يهوه ) معبود يهود كه پيوسته نامش را از علماى يهود مىشنويم ، از زمين تا آسمان فرق هست . و ظاهرا بولس ، نخست به آسياى صغير ، و سپس به يونان سفر كرده و همه جا به بردگان و غلامان و كنيزان مىگفته كه : « همه شما فرزندان پدريد ، و پدر همه شما را دوست مىدارد ، و رأفت مىورزد ، و سعادت به طبقه معينى از مردم اختصاص ندارد ، بلكه شامل همه مردم مىشود ، چه فقير و چه غنى . به شرط اينكه اغنيا با مردم به برادرى رفتار نموده و با طهارت و صداقت زندگى كنند » . اين بود خلاصه مطالبى كه مورخ آمريكايى ( هندريك ويلموانلون ) در تاليف خود ( تاريخ بشر ) از نامه نام برده ، آورده است . البته نامه طولانىتر از اين بود ، ما نقاط برجسته اى كه در فقره هاى اين نامه بود و به بحث ما ارتباط داشت نقل كرديم و تامل در مضمون جمله هاى اين نامه ، اين معنا را براى اهل تامل روشن مىسازد كه ظهور دعوت مسيحيت بعد از خود عيسى بوده ، و جز ظهور دعوت پيامبرى به رسالتى از ناحيه خداى تعالى چيزى نبوده ، و در اين دعوت سخنى از ظهور الهيت بظهور لاهوت و نازل شدن آن بر يهود ، و نجات دادن يهوديان بوسيله فداء ، به چشم نمىخورد . و نيز بر مىآيد كه عده اى از شاگردان عيسى و يا منتسبين به عيسى از قبيل بولس و شاگردهاى شاگردانش بعد از داستان دار ، به اقطار مختلف زمين يعنى هند و آفريقا و روم و ساير نقاط سفر كرده‌اند ، و دعوت مسيحيت را انتشار داده‌اند . و ليكن از داستان دار فاصله زيادى نگذشته بوده كه بين اين شاگردان در مسائل اصولى تعليم اختلاف افتاده ، مسائلى از قبيل لاهوت مسيح ، و خدايى او ، و مساله كفايت ايمان به مسيح از عمل كردن به احكام شريعت موسى ، و اينكه آيا دين مسيح دين اصيل و ناسخ دين موسى است و يا آنكه تابع شريعت تورات و مكمل آنست ؟ . از همين جا اختلافها و فرقه فرقه شدنها آغاز شده ، و كتاب اعمال رسولان و ساير رساله هاى بولس كه در اعتراض به نصارا نوشته ، به اين حقيقت اشاره دارد . و آنچه واجب است كه مورد دقت قرار گيرد اين است كه امتهايى كه دعوت مسيحيت براى اولين بار در بين آنان راه يافته و گسترش پيدا كرده از قبيل روم و هند و . . . ، قبلا امتى وثنى صابئى ، يا برهمايى و يا بودايى بودند ، و در آن مذاهب اصولى از مذاق تصوف از جهتى و از فلسفه برهمنى از جهت ديگر حكمفرما بود ، و همه آنها سهمى وافر از اين اعتقاد داشتند كه لاهوت در مظهر ناسوت ظهور كرده است .