السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
454
تفسير الميزان ( فارسي )
از ماديت است و جمله : « لَه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَه قانِتُونَ » برهان ديگرى است كه همان برهان دوم يعنى قيوميت خدا باشد ، و جمله : « بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَإِذا قَضى أَمْراً . . . » برهان سوم است كه همان برهان خلف فرض باشد . البته ممكن است جمله : « بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » را از باب اضافه صفت به فاعلش گرفته و بگوئيم : خود آسمان و زمين بديع و عجيب است و در نتيجه از آن اين معنا را استفاده كنيم كه در آيه شريفه چهار برهان آمده ، برهان اول را كلمه « سبحانه » و برهان دوم را جمله : « لَه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَه قانِتُونَ » و برهان سوم را جمله : « بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » و برهان چهارم را جمله « إِذا قَضى . . . » افاده كند به اين تقريب كه از جمله : « بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » بفهميم : آسمان و زمين بدون الگو و مثال بوجود آمده ، پس ممكن نيست خداى تعالى فرزنددار شود و موجودى از همين زمين فرزند او گردد ، چون در اين صورت موجودى است كه با الگوى قبلى خلق شده ، چون مسيحيان عيسى را عين خدا و مثل او مىدانند ، پس اين جمله به تنهايى خودش يك برهان ديگر مىشود . و به فرض هم كه مسيحيان به منظور فرار از اشكال جسميت و ماديت خداى تعالى و نيز فرار از اشكال تدريجيت افعال او ، بگويند اينكه ما مىگوئيم : « اتَّخَذَ اللَّه وَلَداً » ، از باب مجازگويى است نه اينكه حقيقتا خداى تعالى متجزى شده و چيزى از او جدا شده باشد كه در حقيقت ذات و صفات مثل او باشد و در عين حال نه محكوم به ماديت باشد و نه به تدريجيت ( و اتفاقا مقصود نصارا هم از اينكه گفتند : مسيح فرزند خدا است ، بعد از بررسى گفته هايشان همين است ) ، تازه اشكال مماثلت به جاى خود باقى خواهد ماند . توضيح اينكه اثبات فرزند و پدر اگر هيچ لازمه اى نداشته باشد ، اين لازمه را دارد كه بالضروره اثبات عدد هست و اثبات عدد هم اثبات كثرت حقيقى است ، براى اينكه گيرم كه ما فرض كرديم اين فرزند و پدر در حقيقت نوعيه واحد باشند ، نظير دو فرد انسان كه در حقيقت انسانيت يك چيزند ، ليكن نمىتوانيم انكار كنيم كه از جهت فرديت براى نوع دو فردند و بنا بر اين اگر ما إله را يكى بدانيم آنچه غير او است كه يكى از آنها همين فرزند فرضى است مملوك او و محتاج به او خواهند بود ، پس فرزندى كه براى خدا فرض كردند نمىتواند الهى مثل خدا باشد ، چون خدا محتاج نيست و او محتاج است و اگر فرزندى برايش فرض كنيم كه از اين جهت هم مثل او باشد يعنى محتاج نباشد و چون خود او مستقل به تمام جهات باشد ، ديگر نمىتوانيم إله را منحصر در يكى بدانيم و خود را از موحدين بشماريم . و اين بيان همان چيزى است كه آيه : « وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّه