السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
448
تفسير الميزان ( فارسي )
مسيح را خود خدا دانستهاند ، 3 - « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ » « 1 » ، در اين آيه كه بعد از آيه ( 72 ) قرار گرفته ، خدا را سومين خدا از خدايان سه گانه دانستهاند ، آيه : « وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ » « 2 » هم به همين معنا اشاره دارد . و اين آيات هر چند به ظاهرش مشتمل بر سه مذهب و سه مضمون و سه معناى مختلف است و به همين جهت بعضىها از قبيل شهرستانى صاحب كتاب ملل و نحل آنها را حمل بر اختلاف مذاهب كرده و گفته است : مذهب مكانيه قائل به فرزندى حقيقى مسيح براى خدايند و نسطوريه گفتهاند : نزول عيسى و فرزنديش براى خدا از قبيل تابش نور بر جسمى شفاف چون بلور است ، و يعقوبيه گفتهاند : از باب انقلاب ماهيت است ، خداى سبحان به گوشت و خون منقلب شده است . « 3 » و ليكن ظاهرا قرآن كريم ( العياذ باللَّه ) كتاب ملل و نحل نيست تا بخواهد به اين مذاهب بپردازد و هرگز به خصوصيات مذاهب مختلف آنان اهتمام نمىورزد بلكه به اعتقاد غلطى مىپردازد كه مشترك بين همه آنان است و آن مساله فرزندى مسيح براى خداى تعالى است و اينكه جنس مسيح از سنخ جنس خدا است و نيز به آثارى مىپردازد كه بر اساس اين اعتقاد غلط مترتب كردهاند كه يكى از آنها مساله تثليث است ، هر چند كه در تفسير كلمه تثليث اختلاف بسيار و مشاجره و نزاع دامنه دار كردهاند ، دليل بر اين معنا اين است كه قرآن كريم به يك زبان و يك بيان عليه آنان احتجاج كرده ، معلوم مىشود مورد نظر قرآن از كل مسيحيت مساله اى است كه همه در آن شريكند . توضيح اينكه تورات و انجيلهاى موجود در دست ما ، از يك سو صراحت دارند بر اينكه « خداى تعالى يكى است » و از سوى ديگر انجيل به صراحت مىگويد « مسيح پسر خدا است » ! و از ديگر سو تصريح مىكند به اينكه « اين پسر همان پدر است و لا غير » . حتى اگر مساله پسرى را حمل مىكردند بر صرف احترام و برگشت گيرى باز قابل اغماض بود ، اين كار را هم نكردند با اينكه در مواردى از انجيل به اين معنا تصريح شده ، از آن جمله مىگويد : ( و من به شما مىگويم دشمنان خود را دوست بداريد و براى لعنت كنندگان خود آرزوى بركت كنيد و به هر كس كه با شما دشمنى كرد احسان نمائيد و هر كس كه شما را
--> ( 1 ) « سوره مائده ، آيه 73 » . ( 2 ) « سوره نساء ، آيه 171 » . ( 3 ) ملل و نحل ج 1 ص 222 - 224 - 225 .