السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
426
تفسير الميزان ( فارسي )
تحيتى كه معمول هر كسى است كه از هر جاى دنيا بر من در مىآيد تحيت نگفتيد ؟ گفتند : ما تنها براى خدايى سجده مىكنيم كه تو را و ملك تو را خلق كرده و اين تحيتى كه ما داديم ، تحيت خاص ما است و ما در سابق بتها را مىپرستيديم ، خداى تعالى در بين ما پيامبرى صادق برگزيد و او به ما دستور داد به يكديگر تحيتى بگوئيم كه خدا به آن رضايت دارد و آن سلام است كه تحيت اهل بهشت است ، نجاشى فهميد كه سخن او حق است و اين مطلب در تورات و انجيل آمده ، پرسيد : كدامتان بوديد جلو در منزل فرياد مىزديد و براى حزب اللَّه اجازه دخول مىگرفتيد ؟ جعفر گفت : من بودم ، آن گاه اضافه كرد : تو اى نجاشى پادشاهى از پادشاهان زمين ، و از ملوك اهل كتابى و در حضور تو زياد حرف زدن و ظلم روا نيست ، و من دوست مىدارم از طرف يارانم پاسخ اين دو مرد را بدهم ، دستور بده هر چه دارند بگويند ، اما يكى بگويد و ديگرى ساكت باشد و تو گفتگوى دو طرف را گوش دهى ، عمرو بن عاص به جعفر گفت : تو خودت سخن بگو . جعفر به نجاشى گفت : از اين دو نفر بپرس آيا ما مهاجرين برده بوديم يا آزاد ؟ اگر برده بوديم و از صاحبان خود گريختهايم تو نجاشى ما را بگير و به صاحبانمان برگردان ، نجاشى از عمرو و عماره پرسيد : اين مهاجرين بردهاند ؟ و يا احرار ؟ عمرو گفت : نه ، برده نبودند بلكه احرارند و احرارى محترم و داراى خانواده و دودمانند ، نجاشى گفت : پس از بردگى نجات يافتند . جعفر گفت : از اين دو بپرس آيا خونى به ناحق ريختهايم كه آمدهاند از ما انتقام بگيرند ؟ عمرو گفت : نه حتى يك قطره خون از اينان طلب نداريم ، جعفر گفت : حالا از ايشان بپرس آيا اموال مردم را به غير حق تصرف كردهايم ؟ آمدهاند تا آن اموال را از ما پس بگيرند ؟ اگر اين باشد ما گردن مىگيريم كه بپردازيم ، نجاشى هم اضافه كرد حتى اگر يك پوست گاو پر از طلا بدهكار باشيد خود من مىپردازم ، عمرو گفت : نه ، حتى يك قيراط مال را نبردهاند ، نجاشى گفت : پس از اين مهاجرين چه مىخواهيد ؟ عمرو گفت : ما و ايشان بر يك دين بوديم ، همان دين آباىمان و اينان دين ما را رها كرده و از دين ديگرى پيروى كردند و مردم شهر ، ما را روانه كردهاند تا دستگيرشان نموده و تحويل آنها بدهيم . نجاشى پرسيد : دين شما چه دينى است و اينان چه دينى را اختيار كردهاند ؟ جعفر گفت : اما دينى كه بعد از رها كردن دين پدرى خود اختيار كرديم دين خدا ( اسلام ) است كه فرستاده اى از خدا آن را از ناحيه خداى تعالى براى بشر آورده ، داراى كتابى است نظير كتاب عيسى بن مريم و موافق با آن ، نجاشى گفت : اى جعفر سخن عظيمى گفتى .