السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
424
تفسير الميزان ( فارسي )
اسحاق و ابن جرير و بيهقى ( در كتاب دلائل ) از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : نصاراى نجران و احبار يهود نزد رسول خدا ص جمع شده ، در حضورش به جدال و نزاع پرداختند ، احبار يهود مىگفتند : ابراهيم به غير از يهوديت كيشى نداشت ، نصارا مىگفتند : خير ، او تنها نصرانى بود ، خداى تعالى اين آيه را در باره آنان نازل كرد : * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ وَما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَالإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِه ) * . . . * ( وَاللَّه وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ) * « ، بعد از آنكه اين آيه نازل شد ابو رافع قرظى كه از يهوديان بنى قريظه بود گفت : اى محمد ! آيا از ما مىخواهى كه ما تو را بپرستيم ، همانطور كه نصارا عيسى بن مريم را مىپرستند ؟ و مردى از نجران پرسيد اى محمد آيا همين را مىخواهى ؟ رسول خدا ص فرمود : معاذ اللَّه ، از اينكه من غير خدا را بپرستم و يا مردم را به عبادت غير خدا وادار كنم ، خدا مرا به چنين دستورى مبعوث نكرده و چنين دستورى به من نداده ، در همين باره خداى تعالى در پاسخ آن دو نفر اين آيه را نازل كرد : * ( » ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَه اللَّه الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ، ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّه ) * . . . * ( بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ « ) * يعنى هيچ بشرى ممكن نيست خداى تعالى كتاب و حكمت و نبوت به او بدهد ، آن گاه او به مردم بگويد : به جاى بندگى خدا همه بندگان من باشيد . . . بعد از آنكه شما مسلمان بوديد ، آن گاه آيه 81 همين سوره مورد بحث را ذكر فرمود كه در آن پيمانى آمده كه خدا از ايشان و از پدرانشان گرفته ، يعنى آيه : وَإِذْ أَخَذَ اللَّه مِيثاقَ النَّبِيِّينَ . . . مِنَ الشَّاهِدِينَ » . « 1 » مؤلف قدس سره : اين آيات يعنى آيه : ( 79 - 80 ) كه مىفرمايد : * ( « ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَه اللَّه الْكِتابَ . . . » ) * از نظر سياق ، هم بهتر و هم آسانتر با عيسى بن مريم ع انطباق دارد تا با رسول خدا ص ، و توضيحش انشاء اللَّه در بحث پيرامون آن مىآيد ، پس اگر در روايت بالا شان نزول آن را رسول خدا ص دانسته ، شايد استنباط و تطبيق خود ابن عباس بوده ، علاوه بر اينكه اگر آيات در باره بگومگوى وارد در روايت نازل شده بود ، مثل ساير بگومگوهايى كه قرآن حكايت مىكند به صورت سؤال و جواب و يا به صورت حكايت و رد بيان مىكرد ، و چون به اين صورت بيان نكرده ، معلوم مىشود داستان روايت بالا شان نزول آيات مذكور نيست . و در تفسير خازن آمده كه كلبى از ابى صالح از ابن عباس و محمد بن اسحاق از ابن شهاب به سند خود حديث هجرت مسلمانان به حبشه را روايت كردهاند و در آن روايت آمده كه
--> ( 1 ) الدر المنثور ج 2 ص 40 - 41 .