السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

413

تفسير الميزان ( فارسي )

است كه خداى سبحان نبوت و كتاب و حكومت را به ايشان اختصاص داده ، هيچ قومى ديگر نمىتوانند داراى چنين امتيازاتى بشوند ، پس سيادت و تقدم بر ديگران هم خاص ايشان است و از اين اعتقاد باطل نتيجه ها و بر اين پايه سست ديوارها چيدند و مثلا غير اسرائيلى را محكوم كردند به اينكه بايد حقوقى را كه خدا فقط براى آنان تشريع كرده ، رعايت كنند ، ايشان ربا بخورند و ديگران ربا بدهند و كمترين اعتراضى هم نكنند ، مال مردم را بخورند و صاحبان مال چيزى نگويند ، حقوق مردم را پايمال كنند و كسى حق حرف زدن نداشته باشد ، براى اينكه تنها اهل كتاب ايشانند و ديگران امى و بىسواد ، پس اگر خوردن مال مردم حرام است براى غير اسرائيلى است كه نمىتواند مال اسرائيلى را بخورد و همچنين براى اسرائيلى تنها خوردن مال اسرائيلى ديگر و پايمال كردن حقوق اسرائيلى ديگر حرام است ، اما مال غير اسرائيلى و حقوقش بر اسرائيلى مباح است . و سخن كوتاه اينكه تنها اهل كتاب مىتواند بر اهل كتاب سبيل و تسلط و حق اعتراض داشته باشد ، اما غير اهل كتاب هيچگونه تسلطى و حق اعتراضى بر اهل كتاب ندارد ، پس اهل كتاب مىتواند خودكامه و به دلخواه خود هر گونه دخل و تصرف در مال و حق ديگران را بكند و هر حكمى كه دلش خواست براند و اين خود باعث شده كه يهود با غير يهود معامله حيوان زبان بسته بكند ، هر معامله اى كه باشد . و اين عقيده هر چند كه در كتاب آسمانى - به خيال خودشان - كتابى كه آن را مستند به وحى مىدانند مانند تورات و غيره وجود ندارد ، اما عقيده اى است كه از دهان احبار خود گرفته و به اصطلاح سينه به سينه به ديگران منتقل كرده‌اند ، ديگران هم كوركورانه از آن تقليد نموده‌اند ، و چون دين موسى ع را خاص يهود مىدانند و به كسى اجازه نمىدهند به اين دين در آيد ، در حقيقت آن را براى خود جنسيتى پنداشته‌اند و نتيجه گرفته‌اند كه سيادت و تقدم يهود هم امرى جنسى است ، مخصوص اين جنس و همين كه كسى نسبتى به اسرائيل داشت همين خود ماده شرافت و عنصر سيادت است و هر كسى كه منسوب به اسرائيل باشد حق دارد كه بر ديگران بطور مطلق تقدم داشته باشد و معلوم است كه وقتى اين روحيه باغيه در قالب قومى رخنه كند و براستى مردمى اينطور معتقد شوند ، چه فسادى در زمين به پا مىشود و چگونه روح انسانيت و آثار آن كه بايد در جامعه بشرى حكمفرما شود مىميرد ! . بله اصل اين حرف كه بايد بعضى از افراد و بعضى از جوامع از حقوق عمومى محروم شوند - چيزى است كه در جامعه بشريت اجتناب ناپذير است و ليكن آنچه مجتمع بشرى صالح در اين باب مىگويد اين است كه حقوق نامبرده بايد از كسى و از جامعه اى سلب شود كه بنا