السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
38
تفسير الميزان ( فارسي )
« 1 » . و صورتى كه از كشتن آن پسر بچه تصور كرده بود اين بود كه وى مردى آدمكش است ، و از اين عمل لذت مىبرد ، لذا پرسيد : « أقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ ؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً » « 2 » . و تاويلى كه خضر براى كارهاى خود ذكر كرد اين بود كه گفت : « أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَكانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ، وَأَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواه مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَكُفْراً ، فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْه زَكاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً ، وَأَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكانَ تَحْتَه كَنْزٌ لَهُما ، وَكانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَيَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ » « 3 » . و منظورش از تاويل در اين آيات همانطور كه ملاحظه مىكنيد برگشت هر كارى به صورت و عنوان واقعى خويش است همانطور كه زدن كودك به تاديب بر مىگردد ، و زدن رگ و خون گرفتن به غرض معالجه بر مىگردد . ولى در جمله : « زيد آمد » نمىتوان گفت كه تاويل آن آمدن زيد در خارج است . قريب به همين معنا ، تاويلهايى است كه در چند جاى داستان يوسف آمده . يك جا فرموده : « إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبِيه يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً ، وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ » « 4 » و در جاى ديگر فرموده : « وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَه سُجَّداً وَقالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ ، قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا » « 5 » .
--> ( 1 ) چرا در صدد برنيامدى مزد بگيرى . سوره كهف آيه 77 . ( 2 ) چرا خون بىگناهى را بدون قصاص ريختى ؟ بدرستى كه كار زشتى مرتكب شدى . سوره كهف آيه 84 . ( 3 ) اما كشتى مال مردم مستمند بود كه در دريا كار مىكردند ، و پادشاهى در كمين اين قوم همه كشتىها را به غصب مىگرفت ، خواستم معيوبش كنم ، تا آن را غصب نكند ، و اما آن پسر ، فرزند پدر و مادرى با ايمان بود ، او اگر زنده مىماند پدر و مادر خود را به كفر و طغيان مىكشيد ، خواستم پروردگارشان ( فرزندى ) پاكيزه تر و مهربانتر به ايشان عوض دهد ، و اما آن ديوار مال دو پسر يتيم از اين شهر بود ، و گنجى از مال ايشان زير آن قرار داشت و پدرشان مردى شايسته بود ، پروردگارت خواست تا به رشد خويش برسند ، و گنج خويش برون آرند ، و اين رحمتى از پروردگارت بود . سوره كهف آيه 82 . ( 4 ) سوره يوسف آيه 4 . ( 5 ) سوره يوسف آيه 100 .