السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
366
تفسير الميزان ( فارسي )
هلاك مىشدند و در روى زمين حتى يك نصرانى باقى نمىماند . مؤلف قدس سره : قريب به اين معنا در كتاب مغازى « 1 » از ابن اسحاق آمده ، و قريب به همين روايت را مالكى هم در كتاب « فصول المهمة » « 2 » از مفسرين نقل كرده ، حموى « 3 » هم قريب به آن را از ابن جريح روايت نموده است . و اينكه در روايت آمده بود : « در صفر » منظور محرم است كه اول سال عربى است و عرب در دوره جاهليت محرم را صفر اول و صفر را صفر دوم مىناميدند و رسمشان اين بود كه اگر صفر اول يعنى محرم الحرام جنگى پيش مىآمد ، از آنجايى كه هم در جاهليت و هم در اسلام جنگ در ماه هاى حرام ممنوع بود ، حرمت صفر اول را در آن سال به صفر دوم مىدادند تا بتوانند در صفر اول كه همان محرم الحرام است به جنگ بپردازند و اين انتقال حرمت از ماهى به ماه ديگر را نسىء مىناميدند ولى اسلام از اين انتقال جلوگيرى نموده ، هم چنان صفر اول ( محرم الحرام ) را حرام دانسته ، نامش را شهر اللَّه المحرم ناميد و به تدريج به منظور سهولت تلفظ كلمه « شهر اللَّه » را از نام آن برداشته ، محرمش خواندند . و در صحيح مسلم از عامر بن سعد بن ابى وقاص ، از پدرش سعد روايت كرده كه گفت : معاوية بن ابى سفيان ( عليه لعائن اللَّه ) به سعد دستور داده بود : به ابو تراب على بن ابى طالب ع ناسزا بگويد و او امتناع مىورزيد ، روزى معاويه از او پرسيد : چه چيز تو را از دشنام به على باز مىدارد ؟ گفت : من تا چندى كه از رسول خدا ص سه تا جمله را به ياد دارم ، على بن ابى طالب را دشنام نخواهم داد ، سه تا كلمه است كه اگر يكى از آنها را در باره من گفته بود از هر نعمت گرانبها محبوبترش مىداشتم ، اول اينكه از رسول خدا ص در روزى كه به بعضى از جنگهايش مىرفت و على ع را جانشين خود در مدينه كرده بود و على ع ( به خاطر پاره اى زخم زبانهاى دشمنان ) عرضه داشت : مرا در ميان زنان و كودكان جانشين كردى ؟ شنيدم كه فرمود : آيا راضى نمىشوى به اينكه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى ع ؟ با اين تفاوت كه بعد از من ديگر هيچ پيغمبرى نيايد و نبوتى نخواهد بود . دومش اينكه در روز جنگ خيبر شنيدم مىفرمود : « به زودى رايت و پرچم جنگ را
--> ( 1 ) . . . ؟ ( 2 ) فصول المهمة فى معرفة احوال الأئمة ص 23 . ( 3 ) معجم البلدان ج 5 ص 269 ابن جريح ندارد .