السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
358
تفسير الميزان ( فارسي )
سلامتى و عافيت پاره هاى جگرش اطمينان داشته و ليكن توجه فرمودى كه ذيل آيه يعنى جمله : « على الكاذبين » دلالت دارد بر اينكه در يكى از دو طرف مباهله و محاجه دروغگويانى هستند و قطعا بايد بوده باشند و اين تمام نمىشود مگر به اينكه در هر يك از دو طرف جماعتى صاحب دعوت باشند ، حال چه راستگو و چه دروغگو ، پس اين جمله ثابت مىكند كسانى كه با رسول خدا ص بودند شريك با او در دعوى و دعوت بودهاند كه بيانش گذشت ، پس ثابت شد كه حاضرين در مباهله همگيشان صاحب دعوى و دعوت و شركاى رسول خدا ص در اين معنا بودهاند . حال اگر بگويى لازمه اينكه گفتى : « حاضرين با آن جناب ، شركاى در دعوى و دعوت آن جناب بودهاند » اين است كه در نبوت هم شريك آن جناب باشند . در پاسخ مىگوئيم : خير چنين لازمه اى وجود ندارد و ما در سابق يعنى در تفسير آيه ( 213 ) ، از سوره بقره در جلد دوم عربى اين كتاب ، بحثى پيرامون مسائل نبوت گذرانديم و در آنجا گفتيم كه تبليغ و دعوت عين نبوت و بعثت نيست ، هر چند از شؤون و لوازم آن ، و از مناصب و مقامات الهيه اى است كه شخص نبى متقلد آن مىشود و به همين جهت منافات ندارد كه اين منصب به امرى و فرمانى جداگانه به غير شخص نبى نيز داده شود ، هم چنان كه در سابق يعنى در تفسير آيه : ( 124 ) از سوره بقره در جلد اول عربى اين كتاب آنجا كه بحثى پيرامون مساله امامت داشتيم خاطرنشان كرديم : كه مساله دعوت و تبليغ عين امامت هم نيست هر چند كه به وجهى از لوازم آن هست . * ( « إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَما مِنْ إِله إِلَّا اللَّه » ) * كلمه « هذا » اشاره است به داستانهايى كه از عيسى ع گذشت و اساس آيه بر قصر قلب است و معنايش اين است كه تنها اين مطالبى كه ما در باره عيسى ع گفتيم حق است ، نه آنچه نصارا در باره آن جناب ادعا مىكند . و اينكه حرف « ان » و حرف « لام » و ضمير منفصل « هو » را در آيه آورده ، براى اين بوده كه مطلب را بطور كامل تاكيد و در نتيجه رسول گراميش را دلگرم و در اقدام به امر مباهله تشجيع كند تا با ايمان كامل و يقين و بصيرت و وثوق به وحيى كه خداى تعالى بر او نازل فرموده اقدام نمايد و به دنبال اين تاكيد براى بار دوم با ذكر حقيقت از راه ذكر لازمه آن ، مطلب را تاكيد نموده و فرمود : * ( « وَما مِنْ إِله إِلَّا اللَّه » ) * ، چون مفاد اين جمله لازمه حق بودن داستانهاى مذكور است ، ( و داستانهاى مذكور در صورتى كه حق باشد ، بزرگترين دليل بر يكتايى معبود و توحيد ربوبيت است « مترجم » . )