السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
269
تفسير الميزان ( فارسي )
بعدى كه مىفرمايد : * ( « فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ » ) * خالى از اشعار و يا دلالت بر آن حذف شده نيست ، مىفهماند كه منظور از آن همان فرزند محرر است . * ( « فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ : رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى » ) * ، با اينكه مىتوانست بفرمايد : « فلما وضعت ما فى بطنها » از جمله « آنچه در بطن داشت » به ضمير تعبير كرد و فرمود : « وقتى آن را وضع كرد » و اين خود اختصار گويى لطيفى است ، و معناى جمله اين است كه زمانى كه فرزند خود را كه در شكم داشت بزائيد و معلومش گرديد كه دختر زاييده ، گفت : « پروردگارا من آن را دختر آوردم » ، و اين سخن به ظاهر جمله اى است خبرى ، ولى منظور از آن اظهار حسرت و اندوه است ، نه اينكه بخواهد به خدا خبرى داده باشد . * ( « وَاللَّه أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ ، وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنْثى » ) * اين دو جمله از همسر عمران نيست ، بلكه كلام خداى تعالى است ، كه بعنوان جمله معترضه آورده شده و بعضى در اين باره دو احتمال دادهاند ، يكى اينكه هر دو جمله كلام مادر مريم همسر عمران باشد ، دوم اينكه جمله اولى كلام خدا و دومى كلام همسر عمران باشد ، و هيچ يك درست نيست . اما اولى درست نيست ، زيرا پر واضح است كه اگر كلام همسر عمران باشد بايد آيه به اين صورت باشد ، كه « خدا بهتر مىداند من چه چيز زائيدهام » ، ليكن از آنجا كه گفتيم جمله قبلى * ( « رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى » ) * در مقام اظهار حسرت و اندوه بود ، از ظاهر جمله : * ( « وَاللَّه أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ » ) * استفاده مىشود كه مىخواهد بفرمايد ما مىدانيم كه فرزند او دختر است ، و ليكن با دختر كردن فرزند او خواستيم آرزوى او را به بهترين وجه برآوريم ، و بطريقى برآوريم كه او را خشنودتر سازد ، و اگر او مىدانست كه چرا فرزند در شكم او را دختر كرديم هرگز حسرت نمىخورد ، و آن طور اندوهناك نمىشد ، او نمىدانست كه اگر فرزندش پسر مىشد ، اميدش آن طور كه بايد محقق نمىشد ، و ممكن نبود نتائجى كه در دختر شدن فرزندش هست ، در پسر شدن آن به دست آيد ، براى اينكه نهايت نتيجه اى كه ممكن بود از پسر بودن فرزندش بدست آيد اين بود كه فرزندى چون عيسى از او متولد شود ، كه پيامبرى باشد شفا دهنده كور مادر زاد ، و بيمار برصى و زنده كننده مردگان ، و ليكن در دختر بودن حملش نتيجه اى ديگر نيز عايد مىشود و آن اين است كه كلمة اللَّه تمام مىشود ، و پسرى بدون پدر مىزايد ، و در نتيجه هم خودش و هم فرزندش آيتى و معجزه اى براى اهل عالم مىشوند ، پسرى مىزايد كه در گهواره با مردم سخن مىگويد ، روحى و كلمه اى از خدا مىشود ، فرزندى كه مثلش نزد خدا مثل آدم است ، و از او و از مادرش آن دختر طاهره مباركه آثار و بركات و آيات روشن ديگر بروز