السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

226

تفسير الميزان ( فارسي )

غم همان روز كافى است ، براى اينكه اگر مدت سال جزء عمر تو نباشد ، بيهوده غمش را نخورده اى ، و چرا غم رزقى را بخورى كه مال تو نيست ، و نيز مگر تا كنون چنين چيزى شده كه رزق تو را قبل از اينكه به دست تو برسد ديگرى خورده باشد ؟ و يا ديگرى آن را از چنگ تو ربوده باشد ، و يا مگر تا كنون چنين چيزى شده كه آنچه برايت مقدر شده ديرتر از موعد به دستت رسيده باشد ؟ . و در قرب الاسناد « 1 » است كه ابن طريف ، از ابن علوان ، از جعفر ، از پدرش ( ع ) روايت كرده كه فرمودند : رسول خدا ( ص ) فرمود : ( رزق مانند باران و بعدد آن از آسمان به زمين و براى هر انسانى به مقدارى كه برايش مقدر شده نازل مىشود ، و ليكن براى خدا فضلهايى هم هست ، بنا بر اين از خداى تعالى فضل او را نيز بخواهيد ) . مؤلف : روايات در اين معانى بسيار است ، و ان شاء اللَّه بحث پيرامون اين گونه احاديث در تفسير سوره هود خواهد آمد . بحث علمى در بعضى از بحثهاى گذشته اين معنا گذشت كه اعتبار اصل ملكيت از اعتبارات ضروريه اى است كه بشر در هيچ حالى از آن بىنياز نيست ، چه در حال فردى و چه در حال جمعى ، و ريشه اين اعتبار ملكيت بالآخره منتهى مىشود به اعتبار اختصاص . اين وضع ملك ( بكسره ميم ) است ، و اما ملك ( بضمه ميم ) كه به معناى سلطنت بر افرادى از انسانها است ، آن نيز از اعتبارات ضرورى است كه انسان از آن بىنياز نيست ، ليكن آن چيزى كه بشر در آغاز بدان نيازمند است ، همانا تشكيل اجتماع است ، اما اجتماع از جهت تاليف و بافت آن از اجزاى بسيار كه هر يك براى خود هدفى و اراده اى غير هدف و خواست ديگران دارد ، نه اجتماع از جهت تك تك افراد آن ، براى اينكه تك تك افراد اجتماع خواستهاى متباين و مقاصدى مختلف دارند ، افراد به خاطر همين اختلافهايشان آبشان در يك جوى نمىرود ، هر فردى مىخواهد آنچه در دست ديگران است بربايد ، و بر سايرين غلبه كند ، و بر حدود سايرين تجاوز نموده ، حقوق آنان را هضم كند و در نتيجه هرج و مرج پديد آورد ، و اجتماعى را كه به منظور تامين سعادت زندگى تشكيل يافته وسيله بدبختى و هلاكت ساخته و دوا

--> ( 1 ) قرب الاسناد ص 55 بنا بنقل وسائل ج 12 ص 34 .