السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
14
تفسير الميزان ( فارسي )
اين اولا ، و در ثانى سعادت و شقاوت و آن عناوين ديگرى كه همان معنا را مىرساند ، به اختلاف موردش مختلف مىشود ، سعادت و شقاوت روح ، امرى است و سعادت و شقاوت جسم ، امرى ديگر ، و همچنين سعادت و شقاوت انسان ، امرى است و سعادت و شقاوت حيوان امرى ديگر ، و به همين مقياس . و انسان دنياپرست و مادى كه هنوز متخلق به اخلاق خدايى نشده و با ادب الهى بار نيامده تنها و تنها كاميابىهاى مادى را سعادت مىداند ، و كمترين اعتنايى به سعادت روح و كاميابىهاى معنوى ندارد . قهرا چنين كسى هر چه زور دارد در اين مصرف مىكند كه مال بيشتر و فرزندان ( دغلكارتر ) و جاه و مقام منيعتر و سلطه و قدرت بيشترى به دست آورد و در آغاز ، راه به دست آوردن خالص و بى دردسر آنها را ، آرزو مىكند ، و اين خيال را در سر مىپروراند كه اين امور ، تنعم و لذت خالص است . ما دام كه به دست نياورده اينطور خيال مىكند و از نداشتن آن حسرت مىخورد ، ولى وقتى بدست مىآورد مىبيند : نه ، آن طور هم كه خيال مىكرده نيست ، اگر يك لذت در آن هست هزار الم و ناراحتى هم همراه دارد ، براى اينكه آن طور كه مىپنداشت كامل به تمام معنا نيست بلكه نواقصى دارد ، و رفع همان نواقص ، گرفتاريها دارد ، و اسبابى مىخواهد ، در اينجا بشدت ، دل به آن اسباب مىبندد ، ولى وقتى به سراغ اسباب مىرود متوجه مىشود كه آنها هم هيچكاره هستند ، در نتيجه يك حسرت ديگر هم از اين بابت بر دلش مىنشيند . آرى او مسبب الاسباب را نيافته و به وى دل نبسته تا همواره و در هر حال دلى آرام ، و در برابر هر مصيبتى تسليتى در داخل جان خود داشته باشد ، لذا در برخورد با هر سببى حسرتى ديگر بر دلش مىنشيند . پس افراد مادى و بىخبر از خداى لا يزال ، در حسرت بسر مىبرند ، تا چيزى را ندارند از نداشتن آن حسرت مىخورند ، و وقتى به آن دست مىيابند باز متاسف گشته و از آن اعراض نموده چيزى بهتر از آن را مىجويند ، تا بلكه با به دست آوردن آن عطش درونى خود را تسكين دهند ، حال افراد مادى ، در دو حال ( دارايى و ندارى ) چنين است . و اما قرآن كريم انسان را موجودى مركب از روحى جاودانى ، و بدنى مادى و متغير مىداند ، انسان از نظر قرآن همواره با چنين وصفى قرار دارد ، تا بسوى پروردگار خود برگردد ، در آن موقع است كه خلود و جاودانگى آدمى شروع مىشود و ديگر دچار زوال ( و دگرگونگى ) نمىگردد . پس ، از نعمتهاى دنيا بعضى مانند علم ، تنها مايه سعادت روح آدمى است ، و بعضى