السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

135

تفسير الميزان ( فارسي )

كتاب خدا مبهم است هم خودش هلاك شده و هم ديگران را هلاك كرده » ، و قريب به اين مضمون باز در محاسن و احتجاج « 1 » از همان جناب آمده و آن اين است كه فرمود : « وقتى از چيزى برايتان سخن مىگويند و خلاصه وقتى حديثى و يا سخنى از من مىشنويد همان مطلب را از كتاب خدا بپرسيد ، ( تا آخر حديث ) » . با اين بيانى كه گذشت بين دو دسته از روايات جمع مىشود ، و تناقض ابتدايى آن رفع مىگردد ، يكى اين احاديث كه مىگفت فهميدن معارف قرآن و رسيدن به آن از خود قرآن ، امرى است ممكن ، چون معارف قرآنى پوشيده از عقول بشر نيست ، و دوم رواياتى كه خلاف اين را مىرساند ، مانند روايتى كه تفسير عياشى « 2 » آن را از جابر نقل كرده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : « قرآن بطنى دارد ، و بطن قرآن ظاهرى دارد » آن گاه فرمود : « اى جابر هيچ چيزى به قدر قرآن از عقول دور نيست ، براى اينكه آيه هايى هست كه اولش در باره چيزى ، و وسطش در باره چيز ديگر ، و آخرش در باره چيزى كه غير از دو مورد اول است نازل شده ، و در عين اينكه كلامى است متصل ، قابل حمل بر چند معنا است » ، و اين معنا در عده اى از روايات وارد شده ، مخصوصا جمله : « و هيچ « 3 » چيز به قدر قرآن از عقول دور نيست . . . » از شخص رسول خدا « 4 » ( ص ) هم روايت شده ، و از على « 5 » ( ع ) آمده كه فرمود : « قرآن حمالى است ذو وجوه ، يعنى قابل حمل بر معانى بسيار است ( تا آخر حديث ) » . پس آنچه در باب تفسير سفارش شده اين است كه مردم قرآن را از طريقه خودش تفسير كنند ، و آن تفسيرى كه از آن نهى شده تفسير از غير طريق است ، و اين نيز روشن شد كه طريقه صحيح تفسير اين است كه براى روشن شدن معناى يك آيه ، از آيات ديگر استمداد شود ، و اين كار را تنها كسى مىتواند بكند كه در اثر ممارست در روايات وارده از رسول خدا ( ص ) و از ائمه اهل بيت ( ع ) ، استاد حديث شده ، و از اين ناحيه ذوقى بدست آورد ، چنين كسى مىتواند دست به كار تفسير بزند ( و خدا راهنما است ) .

--> ( 1 ) احتجاج ج 2 ص 55 . ( 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 11 ح 2 . ( 3 ) تفسير عياشى ج 1 ص 17 ح 5 . ( 4 ) تفسير صافى ج 1 ص 21 سطر 1 . ( 5 ) نهج البلاغه فيض وصية 77 ص 1081 .