السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

113

تفسير الميزان ( فارسي )

كرده‌اند كه از آنچه ما ذكر كرديم نيز دقيقتر است . دوم اينكه ظاهر و باطن دو امر نسبى است ، به اين معنا كه هر ظاهرى نسبت به ظاهر خودش باطن ، و نسبت به باطن خود ظاهر است ، هم چنان كه روايت زير نيز اين معنا را خاطر نشان مىسازد . در تفسير عياشى « 1 » از جابر از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه وى گفت : از آن جناب از تفسير آياتى مىپرسيدم ، و آن جناب پاسخ مىداد ، و وقتى دوباره از تفسير همان آيات مىپرسيدم پاسخى ديگر مىداد ، عرضه داشتم : فدايت شوم شما در روزهاى قبل از اين سؤال من جوابى ديگر داده بوديد و امروز طورى ديگر جواب داديد ، فرمود : « اى جابر براى قرآن بطنى است ، و براى بطنش نيز بطنى ديگر است ، هم چنان كه براى آن ظاهرى است ، و براى ظاهرش نيز ظاهرى ديگر » . اى جابر ، « هيچ علمى از علم تفسير قرآن ، از عقول مردم دور تر نيست . چون يك آيه قرآن ممكن است اولش در باره چيزى و وسطش در باره چيز ديگر ، و آخرش در باره چيز سومى باشد ، با اينكه يك كلام است ، و اول و وسط و آخرش متصل به هم است ، در عين حال بر چند وجه گردانده مىشود » . و باز در همان تفسير « 2 » از همان جناب ، روايت آورده كه در حديثى فرمود : « اگر بنا بود آيه اى كه در باره مردمى نازل شده با مردان آن مردم از بين برود ، چيزى از قرآن باقى نمىماند ، و ليكن قرآن طورى است كه اولش ( يعنى عصر نزولش ) و آخرش ( يعنى اعصار بعدش ) تا زمانى كه آسمان و زمين برجاست را يك جور شامل مىشود ، و براى هر قومى آيه اى است كه تلاوتش مىكنند ، حال يا آيه از خير آنان خبر مىدهد و يا از شرشان » . و در معانى الاخبار « 3 » از حمران بن اعين روايت آمده كه گفت : من از امام باقر ( ع ) از ظهر و بطن قرآن پرسيدم ، فرمود : « منظور از ظاهر قرآن كسانى هستند كه قرآن در باره آنان نازل شده ، و منظور از بطن آن آيندگانى هستند كه عمل همان كسان را انجام مىدهند ، و قرآن شامل آنان مىشود » . و در تفسير صافى « 4 » از على ( ع ) روايت كرده كه فرمود : « هيچ آيه اى نيست

--> ( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 12 ح 8 . ( 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 10 ح 7 . ( 3 ) معانى الاخبار ص 259 ح 1 . ( 4 ) تفسير صافى ج 1 ص 18 .