السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
108
تفسير الميزان ( فارسي )
« 1 » و اين قوم فهميده بودند كه گاه مىشود دلها از راه منحرف گشته و نور فطرى خود را از دست بدهند ، و كور و هلاك گردند . اى هشام به درستى كه از خدا نمىترسد مگر كسى كه دلش از ناحيه خدا عقال و مهار شده باشد ، و كسى كه عقلش خدايى ( و فهمش از ناحيه او مهار ) نشده باشد ، قلب او بر هيچ معرفتى منعقد نشده ، و ثابت نمىگردد ، و آن چيزى كه معرفت بدان يافته حقيقتش را دريافت نكرده ، و نمىبيند ، و احدى نيست كه چنين قلب و معرفتى داشته باشد ، مگر كسى كه قولش مصدق فعلش ، و باطنش موافق با ظاهرش باشد ، براى اينكه خداى عز و جل عقل خفى و باطن را جز به وسيله ظاهر آدمى بر ملا نمىكند ، اين ظاهر آدمى است كه بر مقدار عقل او دلالت مىكند ، و از آن خبر مىدهد . مؤلف : اينكه فرمود : « بدرستى كه از خدا نمىترسد ، مگر كسى كه دلش از ناحيه خدا عقال و مهار شده باشد » در معناى اين آيه شريفه است كه مىفرمايد : « إِنَّما يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ » « 2 » . و اينكه فرمود : « و كسى كه عقلش خدايى نباشد » ، بهترين بيان است براى معناى رسوخ در علم ، براى اينكه هر مطلبى ما دام كه بطور حقيقت و آن طور كه بايد ، تعقل نشود درك آن خالى از احتمالات مخالف نيست ، وقتى جلو احتمالات به كلى مسدود مىشود كه آن طور كه بايد تعقل شود ، و گرنه قلب آدمى در اعتراف به آن همواره مضطرب است ، ولى اگر تعقل آن تمام و كامل باشد ، و در نتيجه احتمال خلاف در كار نيايد ، در مرحله عمل هم ديگر خلاف آن را پيروى نمىكند ، در نتيجه آنچه در قلب دارد همان خواهد بود كه به صورت عمل ظاهرى او جلوه مىكند ، و آنچه مىگويد همان است كه در قلب دارد . و اينكه فرموده : « احدى اين چنين نيست . . . » خواسته است علامت رسوخ در علم را بيان كند . و در كتاب در المنثور آمده است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم ، و طبرانى از انس ، و ابى امامه ، و وائلة بن اسقف و ابى الدرداء روايت آوردهاند ، كه شخصى از رسول خدا ( ص )
--> ( 1 ) اى پروردگار ما دلهاى ما را بعد از آنكه هدايت فرموده اى بار ديگر منحرف مساز و از ناحيه خود رحمتى به ما ارزانى بدار ، كه تو ، آرى تنها تو بخشنده اى ( چون هر بخشنده ديگر آنچه مىبخشد از مال تو است . « مترجم » ) الكافى ج 1 ص 14 ح 12 . ( 2 ) تنها كسانى از بندگان خدا از خدا مىترسند كه عالمند . سوره فاطر ، آيه 28 .