السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

644

تفسير الميزان ( فارسي )

همچنين جامعه نيز براى خود حيات و ممات و عمر و اجلى معين و افعال و آثارى دارد و قرآن كريم ناطق به اين حقيقت است ، مثلا مىفرمايد : « وَما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَلَها كِتابٌ مَعْلُومٌ ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَما يَسْتَأْخِرُونَ » « 1 » . و بنا بر اين اگر يكى از امور فردى انسان در اجتماع رواج پيدا كند بقاى آن امر و زوالش و تاثيرش نيز مبدل مىشود ، مثلا عفت كه يكى از امور آدمى و خلاعت ( بىعفتى ) امر ديگرى از آدمى است ما دام كه فردى است يك نوع تاثير در زندگى فرد دارد مثلا آنكه داراى خلاعت و بى عفتى است مورد نفرت عموم قرار مىگيرد و مردم حاضر نيستند با او ازدواج كنند و اعتمادشان نسبت به او سلب مىشود ديگر او را امين بر هيچ امانتى نمىسازند اين در صورتى است كه فرد بى عفت بوده و جامعه با او مخالف باشد . و اما اگر همين بى عفتى اجتماعى شد يعنى جامعه با بى عفتى موافق گرديد تمامى آن محذورها از بين مىرود و ديگر بقاى ندارد چون تمامى آن محذورها مربوط به افكار عمومى و ناسازگارى آن امر با افكار عمومى بود و خلاصه از آنجايى كه عموم مردم بى عفتى را بد مىدانستند از فرد بى عفت دورى مىكردند و اما اگر همين بى عفتى عمومى شد و در بين همه متداول گشت آن محذورها هم كه شمرديم از بين مىرود چون ديگر افكار عمومى چنان احكامى ندارد . البته اين تنها در مورد احكام اجتماعى است و اما احكام وضعى و طبيعى بى عفتى به جاى خود باقى است ، نسل را قطع مىكند و امراض مقاربتى مىآورد و مفاسد اخلاقى و اجتماعى دارد از جمله مفاسد اجتماعيش اين است كه انساب و دودمانها را درهم و برهم مىسازد ، انشعابهاى قومى باطل مىشود ، ديگر فوائدى كه در اين انشعابها هست عايد جامعه نمىشود پس آثار وضعى بى عفتى كه آثار سوء و مورد انزجار فطرت بشرى است خواه ناخواه مترتب مىشود و بايد دانست كه آثار امور مربوط به انسان از نظر كندى و سرعت در امور فردى و اجتماعى مختلف است ( مثلا اثر فردى مشروبات الكلى سريع و فورى است و آثار سوء اجتماعى آن به آن سرعت نيست ) . حال با توجه به اين مطالب ، انسان در مىيابد كه محق ربا و ارباء صدقات در صورتى كه در يك فرد باشد با ربا و صدقات اجتماعى اختلاف دارند رباى انفرادى غالبا صاحبش را

--> ( 1 ) هيچ قريه اى را نابود نكرديم مگر اينكه از قبل ، عمر و سرنوشتى معلوم داشت . هيچ امتى نمىتواند سرنوشت خود را جلو يا عقب بيندازد . « سوره حجر آيه 5 »