السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

64

تفسير الميزان ( فارسي )

اينچنين خدا آيات خود را براى مردم بيان مىكند تا شايد با تقوا شوند ( 187 ) . بيان آيه * ( « أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ » ) * كلمه ( احل ) مجهول ماضى از باب افعال - احلال - به معناى اجازه دادن است ، و معناى مجهولش ( اجازه داده شده ) مىباشد ، و اصل كلمه « احلال » و ثلاثى مجرد آن از ( ح ، ل ، ل ) حل است ، كه درست خلاف معناى عقد - گره - را معنا مىدهد ، ( عقد ) به معناى گره زدن و حل به معناى گره گشودن است ، و كلمه ( رفث ) به معناى تصريح به هر سخن زشتى است كه تنها در بستر زناشويى به زبان مىآيد ، و در غير آن مورد گفتنش نفرتآور و قبيح است ، ليكن در اينجا به معناى آن الفاظ نيست بلكه كنايه است از عمل زناشويى ، و اين از ادب قرآن كريم است ، و همچنين الفاظ ديگرى كه در قرآن براى فهماندن عمل زناشويى به كار رفته ، از قبيل مباشرت ، و دخول ، و مس ، و لمس و اتيان - آمدن ، و قرب ، همه الفاظى است كه به طريق كنايه به كار رفته ، و همچنين كلمه ( وطى ) ، و كلمه ( جماع ) ، كه اين دو نيز در غير قرآن الفاظى است كنايتى هر چند كه كثرت استعمال آن در عمل زناشويى ، از حد كنايه بيرونش كرده ، و آن را تصريح در آن عمل ساخته است ، نظير لفظ فرج و غائط كه به معناى معروف امروزش از همين قبيل است يعنى در آغاز كنايه بوده ، بعد تصريح شده ، و اگر كلمه ( رفث ) را با حرف ( الى ) متعدى كرده ، با اينكه احتياج به آن نداشت ، براى اين بود كه بطورى كه ديگران هم گفته‌اند معناى افضا را متضمن بود . * ( « هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ » ) * ظاهر از كلمه لباس همان معناى معروفش مىباشد ، يعنى جامه اى كه بدن آدمى را مىپوشاند و اين دو جمله از قبيل استعاره است ، براى اينكه هر يك از زن و شوهر طرف ديگر خود را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بين افراد نوع جلوگيرى مىكند ، پس در حقيقت مرد لباس و ساتر زن است ، و زن ساتر مرد است . و اين خود استعاره اى است لطيف كه با انضمامش به جمله : * ( « أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ . . . » ) * ، لطافت بيشترى به خود مىگيرد ، چون انسان با جامه عورت خود را از ديگران مىپوشاند ، و اما خود جامه از نظر ديگران پوشيده نيست ، همسر نيز همين طور است ، يعنى هر يك ديگرى را از رفث به غير مىپوشاند ، ولى رفث خودش به او ديگر پوشيده نيست ، چون لباسى است متصل به خودش ، و چسبيده به بدنش .