السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

581

تفسير الميزان ( فارسي )

ع روايت كرده كه فرمود : ابراهيم ع لاشه اى را در كنار دريا ديد كه درندگان دريايى آن را مىخوردند و سپس همان درندگان به يكديگر مىپريدند و يكى ديگرى را پاره مىكرد و مىخورد ، ابراهيم ع تعجب كرد و عرض كرد : پروردگارا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ خداوند پرسيد مگر ايمان ندارى ؟ ابراهيم ع گفت چرا ، و لكن مىخواهم قلبم مطمئن شود خداوند فرمود : پس چهار مرغ را بگير و آنها را قطعه قطعه كن و سپس بر سر هر كوهى قسمتى از آن را بگذار و آن گاه آنها را صدا بزن تا به سرعت نزدت بيايند ، و بدان كه خداوند بر همه چيز توانا و به حقايق امور دانا است . ابراهيم ع يك طاووس و يك خروس و يك كبوتر و يك كلاغ سياه گرفت ، كه خداى تعالى دوباره فرمود : « صرهن » يعنى قطعه قطعه شان كن ، و گوشتشان را مخلوط كن ، و به ده قسمت تقسيم نموده و هر قسمتى را بر سر يك كوه بگذار ، و سپس يكى يكى را صدا كن و بگو : « به اذن خدا زنده شو » ، خواهى ديد اجزاى بدنش از سر اين كوه ها يك جا جمع شده و از نوك پا تا سرش به هم چسبيده و به سويت پرواز مىكند ، و همين طور هم شد ، در اين هنگام بود كه ابراهيم ع گفت : * ( « أَنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » ) * « 1 » . مؤلف : اين معنا را عياشى هم در تفسير خود از ابى بصير از امام صادق ع نقل كرده « 2 » ، و از طرق اهل سنت نيز از ابن عباس روايت شده است . و اينكه فرمود : « ابراهيم ع جيفه و لاشه اى را ديد » و چنين و چنان شد ، بيان شبهه اى است كه از ديدن لاشه در دلش افتاد ، و وادارش كرد كه آن سؤال را بكند ، براى اينكه ديد هر جزئى از بدن لاشه در شكم درنده اى رفت ، و تازه خود درندگان هم يكديگر را خوردند ، فكر كرد مرده اى كه اجزاء آن اينچنين متفرق شده و هر تكه اش به جايى رفته و حالات گوناگونى به خود گرفته است ، و ديگر چيزى از اصلش نمانده ، چگونه زنده خواهد شد ؟ . خواهى گفت : از ظاهر روايت بر مىآيد كه اين شبهه همان شبهه معروف آكل و ماكول است ، چون در روايت آمده : « درندگان يكديگر را خوردند » و بعد از اين جمله ، تعجب ابراهيم ع و سؤالش را نتيجه اين مشاهده دانسته است . در پاسخ مىگوئيم : در اينجا دو شبهه وجود دارد : شبهه اول اينكه متفرق شدن اجزاى جسد و فناى اصل آن و

--> ( 1 ) تفسير قمى ج 1 ص 91 ( 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 142 حديث 469