السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
553
تفسير الميزان ( فارسي )
قدرت خداى سبحان را عظيم نشان دهد ، نه اينكه خواسته باشد اين امر را بعيد جلوه دهد يعنى استبعادى كند كه منجر به انكار معاد باشد ، و يا استبعادى كه از انكار قلبى معاد ناشى شده باشد ، دليل بر اين مدعا گفتار همين شخص است كه خداى تعالى از او حكايت كرد كه در آخر داستان گفت : * ( « أَعْلَمُ أَنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ) * « 1 » ، و نگفت : « الان علمت » « 2 » هم چنان كه از همسر عزيز مصر حكايت كرده كه بعد از روشن شدن حقيقت گفت : « الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ » « 3 » و به زودى توضيح آن خواهد آمد . علاوه بر اينكه شخص نامبرده پيامبرى بوده كه از غيب با او سخن مىگفتهاند و آيتى بوده مبعوث به سوى مردم ، و اين از انبياء معصوم ممكن نيست در امر معاد - كه خود يكى از اصول دين است - دچار شك و ترديد شوند . * ( « فَأَماتَه اللَّه مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه » ) * از ظاهر اين جمله بر مىآيد كه خداى تعالى او را قبض روح كرده ، و به همان حال صد سال باقيش داشته ، و پس از صد سال دوباره روحش را به بدنش برگردانيده است . بعضى از مفسرين گفتهاند : مراد از موت در اين آيه همان حالتى است كه اطباء آن را بيهوشى مىنامند و بيهوشى اين است كه موجود زنده حس و شعور خود را از دست بدهد ، در حالى كه تا مدتى بعد از آن ، چند روز ، يا چند ماه ، و يا حتى چند سال ، جان در بدنش باقى باشد ، هم چنان كه ظاهر داستان اصحاب كهف نيز همين است ، يعنى خوابيدنشان در سيصد و نه سال همان بيهوشى بوده ، كه بعدا خداوند دوباره به حالشان آورده ، و با سرگذشت آنان بر مساله معاد استدلال كرده ، پس قصه مورد بحث نظير قصه ايشان است . سپس مفسر مزبور گفته : ليكن آنچه تا كنون از اشخاصى كه مبتلا به بيهوشى شدهاند سابقه داريم ، اين است كه بيش از چند سالى زنده نمىمانند ، و آن بيهوشى كه صد سال طول بكشد و صاحبش در اين مدت زنده بماند سابقه تاريخى ندارد ، و امرى خارق العاده است ، اما همان خدايى كه مىتواند شخص بيهوش را بعد از دو سه سال ، دوباره به هوش آورد ، قادر است كه بعد از صد سال هم به حال بياورد ، و پذيرفتن مطلبى كه نص آيات قرآنى در آن متواتر است و حمل آن آيات بر معناى ظاهريش نزد ما هيچ شرطى به جز اين ندارد كه آن معنا امرى ممكن باشد ، و عقل محالش نداند ، و مىبينيم كه خداى تعالى با امكان اين بيهوشى صد ساله و به
--> ( 1 ) من مىدانم كه خدا بر هر چيز توانا است . ( 2 ) حالا كه به چشم خود زنده شدن مردگان را ديدم فهميدم كه خدا به هر چيز تواناست . ( 3 ) حالا ديگر حق روشن و معلوم شد . ؟ « سوره يوسف آيه 51 »