السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
535
تفسير الميزان ( فارسي )
خدايان بشرى از خدايان خيالى ، خداتر باشند ، و مردم آنان را بيشتر بپرستند ، در سابق هم به اين معنا اشاره كرديم . قرآن كريم هم در آيه : « أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى » « 1 » از قول فرعون حكايت مىكند كه گفت : « من خداى بزرگتر شما هستم » ملاحظه مىكنيد كه فرعون خود را رب بزرگتر دانسته ، با اينكه خود بت مىپرستيده ، هم چنان كه قرآن از قوم او حكايت كرده كه گفتند « يَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ » « 2 » يعنى آيا به موسى اجازه مىدهى كه خدايى تو و خدايى خدايانت را هيچ كند ؟ . و همچنين اين ادعا از نمرود حكايت شده ، آنجا كه به حكايت قرآن گفته است : * ( « أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ » ) * « 3 » زيرا از اين سخن به خوبى استفاده چنين ادعايى مىشود و به زودى بيان آن خواهد آمد . با اين بيان معناى محاجه و مشاجره اى كه بين ابراهيم ع و نمرود واقع شده ، كاملا روشن مىشود چون نمرود براى خداى سبحان قائل به الوهيت بوده ، و گرنه وقتى ابراهيم ع به او گفت : « خدا آفتاب را از مشرق مىآورد تو آن را از مغرب بياور » نمرود مىتوانست ( مبهوت نشده و ) حرف ابراهيم را قبول نكند و بگويد آفتاب را من از مشرق مىآورم ، نه آن خدايى كه تو به آن معتقدى و يا بگويد اصلا اين كار كار خداى تو نيست بلكه كار خدايانى ديگر است ، چون نمرود قائل به خدايانى ديگر غير خداى سبحان نيز بود . و همچنين قوم نمرود همين اعتقاد را داشتند ، هم چنان كه همه داستانهاى ابراهيم ع كه در قرآن آمده بر اين معنا دلالت دارد ، مانند داستان كوكب و ماده و خورشيد ، و گفتگويى كه آن جناب با پدرش درباره بتها داشت ، و خطابى كه به قوم خود كرد ، و داستان شكستن بتها ، و سالم گذاشتن بت بزرگ و ساير داستانها . پس معلوم مىشود نمرود هم مانند قومش براى خدا الوهيت قائل بود ، چيزى كه هست قائل به خدايانى ديگر نيز بود ، ليكن با اين حال خود را هم « إله » مىدانست ، و بلكه خود را از بالاترين « خدايان » مىپنداشت ، و به همين جهت بود كه در پاسخ ابراهيم ع و احتجاجش ، بر ربوبيت خود احتجاج كرد ، و در باره ساير خدايان چيزى نگفت . پس معلوم مىشود خود را بالاتر از همه آنها مىدانست . از اينجا اين نتيجه به دست مىآيد كه محاجه و بگومگويى كه بين نمرود و ابراهيم ع واقع شده اين بوده كه ابراهيم ع فرموده بوده : كه رب من تنها اللَّه است
--> ( 1 ) سوره نازعات آيه 24 ( 2 ) سوره اعراف آيه 126 ( 3 ) من زنده مىكنم و مىميرانم