السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

449

تفسير الميزان ( فارسي )

بوده ، كه به زبان عربى « صموئيل » گفته مىشود . « 1 » و در تفسير قمى ، از پدرش از نضر بن سويد از يحياى حلبى از هارون بن خارجه از ابى بصير از ابى جعفر ع روايت آمده كه فرمود : بنى اسرائيل بعد از در گذشت موسى مرتكب گناهان شده ، دين خدا را دگرگون نموده از فرمان پروردگارشان سرپيچى كردند ، در ميان آنان پيامبرى بود كه به كارهاى نيك امرشان ، و از كارهاى زشت نهيشان مىكرد ولى اطاعتش نمىكردند ، و روايت شده كه آن پيامبر ارميا ( على نبينا و آله و عليه السلام ) بوده ، خداى تعالى به همين جرم ، جالوت را كه مردى قبطى ( بومى مصر ) بود بر آنان مسلط نمود ، و او بنى اسرائيل را ذليل كرده و مردانشان را به قتل رسانيد ، و از سرزمينشان و اموالشان بيرون كرد ، و زنانشان را برده گرفت ، بنى اسرائيل نزد پيامبرشان شكايت برده و ناله و زارى كردند ، و گفتند : از خداى تعالى درخواست كن فرماندهى براى ما برانگيزد ، تا در راه خدا كارزار كنيم . « 2 » در آن روزگار نبوت همواره در يك دودمان و سلطنت در دودمانى ديگر بود ، و خدا هرگز نبوت و سلطنت را در يك دودمان جمع نكرده بود ، و به همين جهت بود كه آن تقاضا را كردند ( و گرنه در خواست مىكردند خود آن پيامبر ، فرماندهى را بپذيرد ) ، پيامبرشان پرسيد ، آيا اگر چنين فرماندهى برايتان معين شد و آن گاه جهاد بر شما واجب گشت قول مىدهيد كه از جهاد شانه خالى نكنيد ؟ و يا چنين عزمى در خود نمىبينيد ؟ گفتند : ما چه بهانه و عذرى داريم كه در راه خدا قتال نكنيم ، با اينكه دشمن ما را از خانه بيرون رانده و از زن و فرزند دور ساخته است . ليكن خداى تعالى به آن پيامبر خبر داد كه اينان پشت به جنگ خواهند كرد ، و همين طور كه پيشگويى كرده بود شد ، همين كه جهاد بر آنان واجب شد ، به جز عده كمى از ايشان ، همه از جنگ اعراض و دورى نمودند ، و خدا به وضع ستمكاران دانا است ، و سرانجام پيامبرشان به ايشان گفت : خداى تعالى طالوت را مبعوث كرد ، تا فرمانده و پادشاه شما باشد . بنى اسرائيل از بعثت طالوت خشمگين شده گفتند : او كجا و سلطنت كردنش بر ما كجا ؟ خود ما كه سزاوارتر به سلطنت هستيم ، او نه ثروتى دارد و نه از دودمان « لاوى » است كه بايد نبوت در دودمان او باشد ، و نه از دودمان « يوسف » است كه سلطنت همواره در آن دودمان بوده بلكه او از دوره « ابنيامين » برادر پدر و مادرى يوسف است ، و دودمان او نه بيت نبوت بوده

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 1 ، ص 350 ( 2 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 81