السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
445
تفسير الميزان ( فارسي )
به شهادت اينكه ، اگر فرض كنيم كه چنين دفعى در نظام بشر نمىبود ، يعنى بعضى بر بعض ديگر غلبه ننموده و اراده خود را بر او تحميل نمىكرد ، آن وقت هر فردى از افراد اجتماع كارى كه خودش مىخواست مىكرد ، هر چند كه با منافع ديگران منافات داشته باشد ، ( حال چه آن كار مشروع باشد و چه نامشروع ، فعلا در مشروع و نامشروع بودن آن نظرى نداريم ) و آن ديگرى نمىتوانست او را از آن كار منصرف كرده و به كارى وادارد كه منافى با منافع خودش نباشد ، اين وضع را در باره تمامى افراد در نظر بگير ، آن وقت خواهى ديد كه ديگر هيچ وحدتى بين اجزاى اجتماع پيدا نمىشود ، و اجتماعى هم كه فرضا قبلا بوده متلاشى مىگردد . و اين بحث همان بحثى است كه در جلد سوم ترجمه فارسى ذيل آيه : « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً » « 1 » ، گذرانديم ، و گفتيم اولين اصل فطرى انسان ( همين انسانى كه تشكيل اجتماع داده ) استخدام و بهره كشى از ديگران است ، و مساله تعاون و تمدن متفرع بر آن و زائيده از آن بوده و اصلى ثانوى است كه تفصيلش گذشت . و در حقيقت مسئله دفع و غلبه ، معنايى است عمومى كه در تمام شؤون اجتماع بشرى جريان دارد ، و وقتى مغز آن را بشكافيم عبارت مىشود از اينكه انسان از يك سو ديگران را به هر صورتى كه ممكن باشد ، وادار كند به اينكه خواسته اش را برآورند ، و از سوى ديگر هر چه مزاحم و مانع انجام خواسته او است ، از سر راه بردارد . و اين معنايى است عمومى كه هم در جنگ اعمال مىشود و هم در صلح هم در سختى و هم در آسايش ، هم در راحت و هم در ناراحتى ، و اختصاص به يك طبقه يا دو طبقه ندارد ، بلكه در تمامى گروه و دسته هاى اجتماع در جريان است ، بله آدمى در حال عادى متوجه اين حقيقت نمىشود خيال مىكند تنها ستمگران بهره كشى مىكنند ولى وقتى متوجه مىشود خودش هم اين كاره است كه كسى مزاحم و مانع حقى از حقوق حياتى او و يا شهوتى از شهوات او و امثال آن شود ، آن وقت است كه شروع مىكند به اينكه انسان مزاحم را از سر راهش بردارد ، و معلوم است كه اين بهره كشى مراتبى از شدت و ضعف دارد ، كه يكى از آن مراتب ، جنگ و قتال است . اين را هم مىدانيم كه فطرى بودن دفع و غلبه اختصاص به مورد دفاع مشروع ندارد ، بلكه شامل همه انحاء دفاع مىشود ، چه آنجا كه دفاع به عدل و از حقى مشروع باشد ، و چه به ظلم و از حقى خيالى و نامشروع ، چون اگر از يك اصل مسلم و فطرى سرچشمه نمىگرفت
--> ( 1 ) سوره بقره ، آيه 213