السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

413

تفسير الميزان ( فارسي )

و نيز فرموده : « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى ، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدى » « 1 » و نيز فرموده : « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » « 2 » . و آيات ديگر كه متعرض مساله قدر است . پس تمامى موجودات و از آن جمله انسان در وجودش و در زندگيش به سوى آن هدفى كه براى آن آفريده شده ، هدايت شده است ، و در خلقتش به هر جهاز و ابزارى هم كه در رسيدن به آن هدف به آن جهاز و آلات نيازمند است مجهز گشته و زندگى با قوام و سعادتمندانه اش ، آن قسم زندگىاى است كه اعمال حياتى آن منطبق با خلقت و فطرت باشد ، و انطباق كامل و تمام داشته باشد و وظائف و تكاليفش در آخر منتهى به طبيعت شود ، انتهايى درست و صحيح ، و اين همان حقيقتى است كه آيه زير بدان اشاره نموده و مىفرمايد : « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً ، فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » ، رو به سوى دينى بياور كه افراط و تفريطى از هيچ جهت ندارد ، دينى كه بر طبق آفرينش تشريع شده ، آفرينشى كه انسان هم يك نوع از موجودات آن است ، انسانى كه خلقت او و فطرتش تبديل پذير نيست ، دين استوار هم ، چنين دينى است « 3 » حال ببينيم فطرت در وظائف و حقوق اجتماعى بين افراد چه ميگويد ، و چه اقتضايى دارد ؟ با در نظر داشتن اين معنا كه تمامى افراد انسان داراى فطرت بشرى هستند ، مىگوييم : آنچه فطرت اقتضاء دارد اين است كه بايد حقوق و وظائف يعنى گرفتنىها و دادنىها بين افراد انسان مساوى باشد ، و اجازه نمىدهد يك طائفه از حقوق بيشترى برخوردار و طائفه اى ديگر از حقوق اوليه خود محروم باشد ، ليكن مقتضاى اين تساوى در حقوق ، كه عدل اجتماعى به آن حكم مىكند ، اين نيست كه تمامى مقامهاى اجتماعى متعلق به تمامى افراد جامعه شود ( و اصلا چنين چيزى امكان هم ندارد ) چگونه ممكن است مثلا يك بچه ، در عين كودكيش و يك مرد سفيه نادان در عين نادانى خود ، عهده دار كار كسى شود كه هم در كمال عقل است ، و هم

--> ( 1 ) پروردگارت همان كسى است كه بيافريد و اجزاى آفرينش را متناسب كرد و كسى است كه هر چيزى را تقدير و سپس هدايت فرمود . « سوره اعلى ، آيه 3 » ( 2 ) به نفس سوگند و تناسبى كه در آن قرار داده ، آن گاه تقوا و فجورش را به او الهام كرد . « سوره شمس ، آيه 8 » ( 3 ) سوره روم ، آيه 30