السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
404
تفسير الميزان ( فارسي )
ايجاد كرد ، و اين ضعف فكرى أوهام و خرافات عجيب و غريبى در مورد حوادث و وقايع مختلف در آنان پديد آورد ، كه كتب تاريخى اين خرافات و اوهام را ضبط كرده است . و اين بود خلاصه اى از احوال زن در مجتمع انسانى در ادوار مختلف قبل از اسلام ، و در عصر ظهور اسلام . همانطور كه در اول بحث وعده داده بوديم ، تمامى سعى خود را در اختصار گويى به كار برديم ، و از همه آنچه كه گفتيم ، چند نتيجه به دست مىآيد : اول اينكه : بشر در آن دوران در باره زن دو طرز تفكر داشت ، يكى اينكه زن را انسانى در سطح حيوانات بىزبان مىدانست ، و ديگر اينكه او را انسانى پست و ضعيف در انسانيت مىپنداشت ، انسانى كه مردان ، يعنى انسانهاى كامل در صورت آزادى او از شر و فسادش ايمن نيستند ، و به همين جهت بايد هميشه در قيد تبعيت مردان بماند ، و مردان اجازه ندهند كه زنان آزادى و حريتى در زندگى خود كسب كنند ، نظريه اول با سيره اقوام وحشى و نظريه دوم با روش اقوام متمدن آن روز مناسبتر است . دوم اينكه : بشر قبل از اسلام نسبت به زن از نظر وضع اجتماعى نيز دو نوع طرز تفكر داشت ، بعضى از جوامع زن را خارج از افراد اجتماع انسانى مىدانستند ، و معتقد بودند زن جزء اين هيكل تركيب يافته از افراد نيست ، بلكه از شرايط زندگى او است ، شرايطى كه بشر بىنياز از آن نمىباشد ، مانند خانه كه از داشتن و پناه بردن در آن چاره اى ندارد ، و بعضى ديگر معتقد بودند زن مانند اسيرى است كه به بردگى گرفته مىشود ، و از پيروان اجتماع غالب است ، و اجتماعى كه او را اسير كرده ، از نيروى كار او استفاده مىكند ، و از ضربه زدنش هم جلوگيرى مىنمايد . سوم اينكه : محروميت زن در اين جوامع همه جانبه بود ، و زن را از تمامى حقوقى كه ممكن بود از آن بهره مند شود ، محروم مىدانستند ، مگر به آن مقدارى كه بهره مندى زن در حقيقت به سود مردان بود ، كه قيم زنان بودند . چهارم اينكه : اساس رفتار مردان با زنان عبارت بود از غلبه قوى بر ضعيف و به عبارت ديگر هر معامله اى كه با زنان مىكردند بر اساس قريحه استخدام و بهره كشى بود ، اين روش امتهاى غير متمدن بود ، و اما امتهاى متمدن علاوه بر آنچه كه گفته شد اين طرز تفكر را هم داشتند كه زن انسانى است ضعيف الخلقه ، كه توانايى آن را ندارد كه در امور خود مستقل باشد ، و نيز موجودى است خطرناك كه بشر از شر و فساد او ايمن نيست و چه بسا كه اين طرز تفكرها در اثر اختلاط امتها و زمانها در يكديگر اثر گذاشته باشند .