السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
38
تفسير الميزان ( فارسي )
با خواندن نماز عيد ، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد ، كه خدا شما را هدايت كرد ، و اين با معنايى كه ما از ظاهر جمله ، * ( « وَلِتُكَبِّرُوا اللَّه عَلى ما هَداكُمْ . . . » ) * فهميديم منافات ندارد ، براى اينكه كلام امام استفاده حكم استحبابى از مورد وجوب است ، نظير آنكه در سابق در جمله : * ( « فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه » ) * گذشت ، كه گفتم از آن ، كراهت مسافرت در ماه رمضان براى كسى كه اول ماه را درك كند استفاده كردهاند ، و اختلاف آخر تكبيرات در دو جاى روايت اخير مؤيد اين احتمال است كه بعضى داده و گفتهاند در جمله : * ( « وَلِتُكَبِّرُوا اللَّه عَلى ما هَداكُمْ » ) * تكبير به دليل اينكه با حرف ( على ) متعدى شده متضمن معناى حمد است . و در تفسير عياشى از ابن ابى عمير از امام صادق ع روايت كرده كه گفت : به آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم احاديثى كه در بين ما بر سر زبانها جريان دارد مبنى بر اينكه رسول خدا ص بيست و نه روز روزه مىگرفت ، بيشتر است از احاديثى كه مىگويد ، سى روز روزه مىگرفت ؟ آيا احاديث اول درست است ؟ فرمود يك كلمه از آنها سخن خدا نيست ، و رسول خدا ص غير از سى روز روزه نگرفته ، و علتش هم اين است كه قرآن مىفرمايد : * ( « وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ » ) * و آيا رسول خدا ص آن را ناقص مىكرد ؟ « 1 » مؤلف : اينكه امام فرمود : ( آيا رسول خدا ص آن را ناقص مىكرد ) استفهامى است انكارى ، و روايت دلالت دارد بر بيانى كه ما كرديم ، و گفتيم ظاهر تكميل ، تكميل ماه رمضان است . و در محاسن برقى از بعضى راويان شيعه نقل كرده كه او بدون ذكر سند گفته منظور از تكبير در جمله : * ( « وَلِتُكَبِّرُوا اللَّه عَلى ما هَداكُمْ » ) * تعظيم ، و منظور از هدايت ، ولايت است . « 2 » مؤلف : اينكه هدايت به معناى ولايت باشد از باب تطبيق كلى بر مصداق است و ممكن است از قبيل همان قسم بياناتى باشد كه نامش را تاويل گذاشتهاند ، چنان كه در بعضى از روايات آمده و در معناى دو كلمه « يسر و عسر » فرمودهاند : يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستى با دشمنان خداست . و در كافى از حفص بن غياث از امام صادق ع نقل كرده كه گفت : از آن جناب از كلام خداى عز و جل پرسيدم ، كه مىفرمايد : * ( « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيه الْقُرْآنُ » ) * ،
--> ( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 82 ( 2 ) محاسن ص 107 باب ولايت