السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

371

تفسير الميزان ( فارسي )

« * ( وَلِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ) * . . . » اين آيه شريفه در باره تمام مطلقات است ، چيزى كه هست ، از اينكه حكم را وابسته به صفت تقوا كرده ، استفاده مىشود كه حكم وجوبى نيست ، بلكه استحبابى است . « 1 » * ( « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّه لَكُمْ آياتِه لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » ) * كلمه « عقل » در لغت به معناى بستن و گره زدن است . « 2 » و به همين مناسبت ادراكاتى هم كه انسان دارد و آنها را در دل پذيرفته و پيمان قلبى نسبت به آنها بسته ، عقل ناميده‌اند ، و نيز مدركات آدمى را و آن قوه اى را كه در خود سراغ دارد و به وسيله آن خير و شر و حق و باطل را تشخيص مىدهد ، « عقل » ناميده‌اند ، و در مقابل اين عقل ، جنون و سفاهت و حماقت و جهل قرار دارد كه مجموع آنها كمبود نيروى عقل است ، و اين كمبود به اعتبارى جنون ، و به اعتبارى ديگر سفاهت ، و به اعتبار سوم حماقت ، و به اعتبار چهارم جهل ناميده مىشود . كلماتى كه در قرآن كريم در باره انواع ادراكات انسانى آمده ، بسيار است و چه بسا تا بيست جور لفظ برسد ، مانند « ظن » ، « حسبان » ، « شعور » ، « ذكر » ، « عرفان » ، « فهم » ، « فقه » ، « درايت » ، « يقين » ، « فكر » ، « رأى » ، « زعم » ، « حفظ » ، « حكمت » ، « خبرت » ، « شهادت » ، و « عقل » ، كه كلماتى نظير « فتوى » و « بصيرت » نيز ملحق به آنها است و بد نيست در اينجا معناى اين كلمات را بدانيم ، لذا مىگوئيم : كلمه « ظن » به معناى تصديق بيش از پنجاه درصد و نرسيده به صد در صد است ، زيرا كه اگر به درجه صد در صد برسد جزم و قطع مىشود . كلمه « حسبان » هم به معناى ظن است ، با اين تفاوت كه گويا استعمال كلمه حسبان در مورد ظن استعمالى است استعارى ، مانند كلمه « عد - شمردن » چون همه مىدانيم كه لفظ حساب كردن و لفظ شمردن ، معناى اصلىاش چيست ، ولى ما همين دو كلمه را در

--> ( 1 ) براى اينكه قبلا نيز گفتيم كه دادن خرجى به زن مطلقه و طلاق گرفته ، واجب نيست تنها در مورد زنى واجب است كه نه مهرى معين دارد و نه تصرف شده است و اما زنى كه تصرف شده و مهر دارد ، همان مهر را به او مىدهند ، و اگر مهريه اش معين نشده مهر المثل مىبرد و آنكه مهرش معين شده ولى تصرف نشده ، نصف همان مهر را مىبرد ، پس اطلاق آيه در صورتى محفوظ مىماند كه ما حكم دادن متاع ( خرجى ) را مستحبى دانسته و بگوئيم : در همه اقسام طلاق مستحبّ است كه تا خارج شدن زن از عده ، نفقه اى به او بدهند . « مترجم » ( 2 ) و لذا طنابى را كه با آن پا و يا زانوى شتر را مىبندند نيز « عقال » مىگويند مثلا مىگويند « عقل البعير » - شتر را عقال كن . « مترجم »