السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

303

تفسير الميزان ( فارسي )

بعنوان استعاره در عمل زناشويى استعمال شده ، و اين محال است كه در اصل لغت به معناى عمل زناشويى بوده و سپس استعاره شده باشد در عقد ازدواج ، براى اينكه تمامى الفاظى كه عمل زناشويى را افاده مىكنند ، كنايات هستند ( و هيچ لفظى در برابر اين عمل وضع نشده ) ، چون همه مردم گفتگوى از آن را زشت مىدانند ، و با اين حال محال است كسى كه مىخواهد به مخاطب خود از يك عمل مشروع و پسنديده خبر دهد ، و بگويد : من با فلانى ازدواج كرده‌ام ، تعبيرى كند كه تنها در هنگام فحش دادن استعمال مىشود . اين بود گفتار راغب « 1 » و گفتار درستى است ، چيزى كه هست بايد اين را هم مىگفت ، كه منظور از عقد علقه زوجيت است ، نه عقد لفظى ( كه بين هر ملت و مذهبى در هنگام مراسم ازدواج خوانده مىشود ) . و كلمه ( مشركات ) اسم فاعل از مصدر اشراك ، يعنى شريك گرفتن براى خداى سبحان است ، و معلوم است كه شريك گرفتن مراتب مختلفى از نظر ظهور و خفا دارد ، همانطور كه كفر و ايمان هم از اين نظر داراى مراتبند . مثلا اعتقاد به اينكه خدا دو تا و يا بيشتر است و نيز بتها را شفيعان درگاه خدا گرفتن ، شركى است ظاهر ، و از اين شرك كمى پنهانتر شركى است كه اهل كتاب دارند ، و براى خدا فرزند قائلند ، و مخصوصا مسيح و عزير را پسران خدا مىدانند . و به حكايت قرآن مىگويند : « نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه وَأَحِبَّاؤُه » « 2 » و اين نيز شرك است ، از اين هم كمى مخفىتر اعتقاد به استقلال اسباب است ، اينكه انسان مثلا دوا را شفا دهنده بپندارد ، و همه اعتمادش به آن باشد ، اين نيز يك مرتبه از شرك است ، و همچنين ضعيفتر و ضعيفتر مىشود ، تا برسد به شركى كه به جز بندگان مخلص خدا احدى از آن برى نيست ، و آن عبارت است از غفلت از خداوند تعالى و توجه به غير خداى عز و جل ، پس همه اينها شرك است . اما اين باعث نمىشود كه ما كلمه ( مشرك ) را بر همه دارندگان مراتب شرك اطلاق كنيم ، هم چنان كه مىدانيم اگر مسلمانى نماز و يا واجبى ديگر را ترك كند ، به آن واجب كفر ورزيده ، ولى كلمه ( كافر ) را بر او اطلاق نمىكنيم ، مثلا خداى تعالى ترك عمل حج را كفر خوانده ، و فرموده : « وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ »

--> ( 1 ) راغب كتاب النون ( 2 ) ما همه پسران خدا و دوستان اوئيم .