السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

284

تفسير الميزان ( فارسي )

ص قشونى به ناحيه اى فرستاد ، و در آن قشون هفت نفر يك فرمانده داشتند ، كه فرمانده آنان عبد اللَّه بن جحش اسدى و بقيه نفرات عمار ياسر بود ، و ابو حذيفة بن عتبة بن ربيعة ، و سعد بن ابى وقاص ، و عتبة بن صفوان سلمى ، هم پيمان بنى نوفل ، و سهل بن بيضا ، و عامر بن فهيرة ، و واقد بن عبد اللَّه يربوعى ، هم پيمان عمر بن خطاب ، و رسول خدا ص فرمانى نوشت براى فرمانده آنان ، و دستور داد آن را نخواند تا به ملل برسد ، و در آنجا پياده شود همين كه عبد اللَّه و نفراتش به آن بيابان رسيدند ، نامه را گشود ، ديد نوشته حركت كن تا برسى به بيابان نخله عبد اللَّه به يارانش گفت : هر كس خريدار مرگ است راه بيفتد ، و وصيت خود را بكند من وصيت خود را مىكنم ، و به پيروى از دستور رسول خدا حركت خواهم كرد ، اين بگفت و حركت كرد ، و از نفراتش سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان ( ظاهرا صفوان باشد ) كه شترى از شتران خود را گم كرده و به دنبال آن رفته بودند جاى ماندند ، و ابن جحش هم چنان پيش مىرفت ، تا رسيد به حكم بن كيسان و عبد اللَّه بن مغيرة بن عثمان ، و عمر و حضرمى ، عبد اللَّه با اين چند نفر جنگ كرد ، تا در آخر حكم بن كيسان و عبد اللَّه بن مغيرة بن عثمان اسير شدند ، و عمر و حضرمى كشته شد ، كه واقد بن عبد اللَّه او را كشت ، و اين اولين غنيمتى بود كه به دست اصحاب محمد ص افتاد ، همين كه وارد مدينه شدند ، و اسرا و اموال را همراه آوردند مشركين اعتراض كردند كه محمد ادعا مىكند كه پيرو فرمان خداست آن وقت خود اولين كس مىشود كه حرمت ماه حرام را مىشكند . به دنبال اين واقعه بود كه اين آيه شريفه نازل شد * ( « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيه قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ » ) * درست است ما هم مىگوئيم اين عمل حلال نيست ، اما شما مشركين بزرگتر از قتل در ماه حرام را مرتكب شديد آن زمان كه كفر ورزيديد ، و محمد را از آمدن به مكه جلوگير شديد ، و فتنه ( كه همان شرك به خدا باشد ) نزد خدا از قتال در ماه حرام بزرگتر است ، و باز به همين جهت فرمود : * ( « وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّه ، وَكُفْرٌ بِه » ) * « 1 » . مؤلف : روايات در اين معنا و قريب به اين معنا از طرق اهل سنت بسيار است ، و نيز در مجمع البيان اين معنا روايت شده ، و در بعضى روايات آمده كه قشون نامبرده هشت نفر بودند ، كه نهمى آنان اميرشان بود . « 2 » و باز در الدر المنثور است كه ابن اسحاق و ابن جرير و ابن ابى حاتم و بيهقى از طريق يزيد بن رومان از عروه روايت كرده‌اند كه گفت : رسول خدا ص عبد اللَّه بن جحش

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 1 ص 250 ( 2 ) مجمع البيان ج 1 ص 312