السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
207
تفسير الميزان ( فارسي )
ندارد كه انبيا ع خطايى و معصيتى ندارند ، و اين آن عصمتى كه ادعايش مىكرديد نيست ، براى اينكه عصمت بطورى كه قائلين به آن معتقدند عبارت است از نيرويى كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب معصيت باز دارد و اين نيرو ربطى به صدور و عدم صدور عمل ندارد ، بلكه ما فوق عمل است ، مبدئى است نفسانى كه خودش براى خود افعالى نفسانى دارد ، هم چنان كه افعال ظاهرى از ملكات نفسانى صادر مىشود . در پاسخ مىگوئيم : بله ، درست است و ليكن آنچه ما در بحثهاى گذشته به آن احتياج داريم ، همان نبودن خطا و گناه ظاهرى از پيغمبر است ، و اگر نتوانيم اثبات آن نيرويى كنيم كه مصدر افعالى از صواب و طاعت است مضر به دعوى ما نيست . علاوه بر اينكه ما مىتوانيم وجود آن نيرو را هم اثبات نموده بگوئيم : عصمت ظاهرى انبيا ناشى از آن نيرو است ، به همان دليلى كه در بحث از اعجاز و اينكه آيه : « إِنَّ اللَّه بالِغُ أَمْرِه قَدْ جَعَلَ اللَّه لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً » « 1 » و همچنين آيه : « إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 2 » چه دلالتى دارند ، گذشت . از اين هم كه بگذريم اصولا مىتوانيم بگوئيم : هر حادثى از حوادث بطور مسلم مبدئى دارد ، كه حادثه از آن مبدء صادر مىشود ، افعالى هم كه از انبيا صادر مىشود ، آن هم به يك و تيره ، يعنى همه صواب و اطاعت صادر مىشود ، لا بد مستند به يك نيرويى است كه در نفس انبيا ع هست ، و اين همان قوه اى است كه شما دنبالش مىگرديد . توضيح اينكه : افعالى كه از پيغمبرى صادر مىشود كه فرض كرديم همه اطاعت خداست ، افعالى است اختيارى ، عينا مانند همان افعال اختياريه اى كه از خود ما صادر مىشود ، چيزى كه هست در ما همانطور كه گاهى اطاعت است همچنين گاهى معصيت است ، و شكى نيست در اينكه فعل اختيارى از اين جهت اختيارى است كه از علم و مشيت ناشى مىشود ، و اختلاف فعل از نظر اطاعت و معصيت به خاطر اختلافى است كه در صورت علميه آن فعل از نفس صادر مىشود ، اگر مطلوب - يعنى همان صورتهاى علميه - پيروى هوس و ارتكاب عملى باشد كه خدا از آن نهى كرده ، معصيت سر مىزند ، و اگر مطلوب حركت در مسير عبوديت و امتثال امر مولى باشد اطاعت محقق مىشود . پس اختلاف اعمال ما كه يكى اطاعت ناميده مىشود و ديگرى معصيت ، به خاطر
--> ( 1 ) سوره طلاق آيه 3 ( 2 ) سوره هود آيه 56