السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
33
تفسير الميزان ( فارسي )
بنا بر اين ، مخلوق خدا به هر وضعى كه او را بستايد ، به همان مقدار به او و صفاتش احاطه يافته است و او را محدود به حدود آن صفات دانسته ، و به آن تقدير اندازه گيرى كرده ، و حال آنكه خداى تعالى محدود به هيچ حدى نيست ، نه خودش ، و نه صفات ، و اسمائش ، و نه جمال و كمال افعالش ، پس اگر بخواهيم او را ستايش صحيح و بى اشكال كرده باشيم ، بايد قبلا او را منزه از تحديد و تقدير خود كنيم ، و اعلام بداريم كه پروردگارا ! تو منزه از آنى كه به تحديد و تقدير فهم ما محدود شوى ، هم چنان كه خودش در اين باره فرموده : ( إِنَّ اللَّه يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ، خدا مىداند و شما نمىدانيد ) . « 1 » اما مخلصين از بندگان او كه گفتيم : حمد آنان را در قرآن حكايت كرده ، آنان حمد خود را حمد خدا ، و وصف خود را وصف او قرار دادهاند ، براى اينكه خداوند ايشان را خالص براى خود كرده . پس روشن شد آنچه كه ادب بندگى اقتضاء دارد ، اين است كه بنده خدا پروردگار خود را به همان ثنائى ثنا گويد كه خود خدا خود را به آن ستوده ، و از آن تجاوز نكند ، هم چنان كه در حديث مورد اتفاق شيعه و سنى از رسول خدا ( ص ) رسيده كه در ثناى خود مىگفت : ( لا احصى ثناء عليك ، انت كما اثنيت على نفسك ) « 2 » پروردگارا من ثناء تو را نمىتوانم بشمارم ، و بگويم ، تو آن طورى كه بر خود ثنا كرده اى . پس اينكه در آغاز سوره مورد بحث فرمود : * ( ( الْحَمْدُ لِلَّه ) ) * تا باخر ، ادب عبوديت را مىآموزد ، و تعليم مىدهد كه بنده او لايق آن نبود كه او را حمد گويد ، و فعلا كه مىگويد ، به تعليم و اجازه خود او است ، او دستور داده كه بنده اش بگويد . * ( ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ، الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ) ) * . . . ، بيشتر اساتيد قرائت خواندهاند ( ملك يوم الدين ) ، اما كلمه ( رب ) معناى اين كلمه مالكى است كه امر مملوك خود را تدبير كند ، پس معناى مالك در كلمه ( رب ) خوابيده ، و ملك نزد ما اهل اجتماع و در ظرف اجتماع ، يك نوع اختصاص مخصوص است . كه بخاطر آن اختصاص ، چيزى قائم به چيزى ديگر مىشود ، و لازمه آن صحت تصرفات است ، و صحت تصرفات قائم به كسى مىشود كه مالك آن چيز است ، وقتى مىگوئيم : فلان متاع ملك من است ، معنايش اين است كه آن متاع يك نوع قيامى بوجود من دارد ، اگر من باشم مىتوانم در آن تصرف كنم ، ولى اگر من نباشم ديگرى نمىتواند در آن تصرف كند .
--> 1 - سوره نحل آيه 74 2 - سنن ابى داود ج 2 ص 52