السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

596

تفسير الميزان ( فارسي )

پس تا اينجا اين معنا روشن شد كه جمله مورد بحث يعنى جمله * ( ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) ) * الخ در سياق نفى الوهيت غير خداست ، يعنى نفى الوهيت آن آلهه موهومى كه مشركين خيال مىكردند إله هستند ، نه سياق نفى غير خدا و اثبات وجود خداى سبحان كه بسيارى از مفسرين پنداشته‌اند . شاهدش هم اين است كه مقام ، مقامى است كه تنها احتياج دارد خدايان ديگر نفى شود ، تا در نتيجه الوهيت منحصر در يكى از خدايان مشركين يعنى در اللَّه تعالى گردد ، و هيچ احتياجى به اثبات الوهيت خدا و بعد نفى الوهيت آلهه ندارد . علاوه بر اينكه قرآن كريم اصل وجود خداى تعالى را بديهى ميداند يعنى عقل براى پذيرفتن وجود خداى تعالى احتياجى به برهان نمىبيند و هر جا از خدا صحبت كرده ، عنايتش همه در اين است كه صفات او را از قبيل وحدت و يگانگى و خالق بودن و علم و قدرت و صفات ديگر او را اثبات كند . و اى بسا بعضى به تقدير گرفتن لفظ ( موجود ) و هر چه كه به معناى آن باشد ، اشكال كنند ، كه اين تقدير تنها مىرساند كه غير خدا إله ديگرى فعلا موجود نيست و اثبات نميكند كه اصلا ممكن نيست إله ديگر وجود داشته باشد ، در حالى كه مطلوب نفى امكان آن است . و آن وقت بعضى ديگر در جواب آن گفته باشند : درست است كه تقدير گرفتن ( موجود ) تنها مىرساند كه خدايى ديگر موجود نيست ولى اينكه گفتى امكان وجود آن را نفى نميكند ، صحيح نيست براى اينكه خدايى كه ممكن باشد بعدها موجود شود ، او خود ممكن الوجود است و آن خدايى نخواهد بود كه وجود تمامى موجودات و همه شئون آنها بالفعل منتهى به او و مستند به او است و بعضى ديگر جواب داده باشند : كه بجاى لفظ موجود ، كلمه ( حق ) را تقدير مىگيريم ، تا معنا چنين شود ( هيچ معبود به حق غير خدا نيست ) . * ( ( الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ) ) * تفسير و بحث پيرامون معناى اين دو كلمه ، در ذيل سوره فاتحه گذشت ، تنها در اينجا مىگوييم : آوردن اين دو اسم در اينجا معناى ربوبيت را تمام مىكند ، مىفهماند كه هر عطيه عمومى مظهر و مجلائى است از رحمت رحمانيه خدا و هر عطيه خصوصى ، يعنى آنچه كه در طريق هدايت و سعادت اخروى دخالت دارد ، مجلاى رحمت رحيميه او است . * ( ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) ) * الخ ، سياق اين آيات همانطور كه در ابتداى بيان آيات مورد بحث گفتيم ، دلالت دارد بر اينكه سياق خصوص اين آيه نيز همان سياق آيه قبلى است ، و اين آيه پيرامون همان معنايى استدلال مىكند كه آيه قبلى متضمن آن بود . چون آيه سابق كه مىفرمود : * ( ( وَإِلهُكُمْ إِله واحِدٌ لا إِله إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ) ) * الخ ، در حقيقت اگر شكافته شود ، معنايش اين ميشد : كه براى هر موجودى از اين موجودات ، الهى است و إله همه