السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

586

تفسير الميزان ( فارسي )

براى مردم بوده و همين يگانه سببى است كه خداى سبحان اين كتمان را مايه اختلاف مردم در دين و تفرقه آنان در راه هدايت و ضلالت دانسته ، چه اگر اين كتمانها نبود ، دين خدا سرچشمه اش فطرت خود بشر است ، و هر فطرتى آن را مىپذيرد و قوه مميزه بشرى اگر آن را درك كند ، در برابرش خاضع مىگردد . هم چنان كه خداى تعالى فرمود : ( فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً ، فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ، وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ، روى قلب خود را بدون هيچ انحرافى بسوى دين كن كه فطرت خدايى همين است ، فطرتى كه خدا مردم را بر آن فطرت بيافريد ، و خلق خدا در اين درك و فطرت مختلف نيستند ، دين صحيح هم همان دينى است كه از اين فطرت سر چشمه گرفته باشد ، اما بيشتر مردم نمىدانند - چون حقايق دين را ، از آنان پنهان كردند - ) . « 1 » پس دين ، فطرى بشر است و چيزى كه با خلقت بشر در آب و گل او آميخته بوده ، فطرت بشر آن را رد نمىكند ، و در صورتى كه آن طور كه هست برايش بيان شود و از سوى ديگر قلب بشر هم صفاى روز نخست خود را از دست نداده باشد ، البته آن را مىپذيرد ، حال چه اينكه قلب با صافى خودش آن حقيقت دينى را درك كرده باشد ، آن چنان كه انبياء درك مىكنند و يا آنكه با بيان زبانى ديگران درك كند ، كه بالأخره برگشت اين دومى هم به همان اول است ، ( دقت فرمائيد ) . و به همين جهت در آيه مورد بحث ، ميان فطرى بودن دين و جهل به آن جمع كرده ، از يك سو فرموده : دين خدا فطرى بشر است و از يك سو هم فرموده بيشتر مردم نميدانند ، و اين به نظر ما با هم نميسازد ، و بيان ما اين تنافى را جواب ميگويد ، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده : ( وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ ، لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ ، فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيه ، وَمَا اخْتَلَفَ فِيه إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوه ، مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ ، بَغْياً بَيْنَهُمْ ، و با انبياء كتاب فرستاديم به حق ، تا ميان مردم در آنچه اختلاف مىكنند حكم كنند و مردم در آن كتاب اختلاف نكردند ، مگر همانهايى كه كتاب بسويشان آمده بود ، و باز اختلاف نكردند ، مگر بعد از آنكه ادله اى روشن در حقانيت كتاب برايشان آمد و علت اين اختلافشان مخالفتها بود كه در بين خود داشتند ) « 2 » كه مىفهماند اختلاف در مطالب كتاب ، ناشى از ستمگرى علمايى بود كه حامل علم بان كتاب بودند . پس اختلافهاى دينى و انحراف از جاده صواب ، معلول ستمكارى علماء بوده كه مطالب كتاب را براى مردم نگفتند و يا اگر گفتند ، تاويلش كردند و يا در آن دست انداخته تحريفش

--> 1 - روم 30 2 - بقره 213