السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

29

تفسير الميزان ( فارسي )

سرگردان است . و ظاهرا كلمه ( اللَّه ) در اثر غلبه استعمال علم ( اسم خاص ) خدا شده ، و گر نه قبل از نزول قرآن اين كلمه بر سر زبانها دائر بود ، و عرب جاهليت نيز آن را مىشناختند ، هم چنان كه آيه شريفه : ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ ؟ لَيَقُولُنَّ اللَّه و اگر از ايشان بپرسى چه كسى ايشان را خلق كرده ، هر آينه خواهند گفت : اللَّه ) ، « 1 » و آيه : ( فَقالُوا هذا لِلَّه بِزَعْمِهِمْ ، وَهذا لِشُرَكائِنا ، پس در باره قربانيان خود گفتند : اين مال اللَّه ، و اين مال شركائى كه ما براى خدا داريم ) ، « 2 » اين شناسايى را تصديق مىكند . از جمله ادله اى كه دلالت مىكند بر اينكه كلمه ( اللَّه ) علم و اسم خاص خدا است ، اين است كه خداى تعالى به تمامى اسماء حسنايش و همه افعالى كه از اين اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصيف مىشود ، ولى با كلمه ( اللَّه ) توصيف نمىشود ، مثلا مىگوييم اللَّه رحمان است ، رحيم است ، ولى به عكس آن نميگوئيم ، يعنى هرگز گفته نميشود : كه رحمان اين صفت را دارد كه اللَّه است و نيز مىگوييم ( رحم اللَّه و علم اللَّه و رزق اللَّه ، خدا رحم كرد ، و خدا دانست ، و خدا روزى داد ، ) ولى هرگز نميگوئيم ( اللَّه الرحمن ، رحمان اللَّه شد ) ، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هيچيك از اسماء حسناى خدا قرار مىگيرد ، و نه از آن چيزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته مىشود . از آنجايى كه وجود خداى سبحان كه إله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدايت مىكند ، و مىفهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است ، لذا مىتوان گفت كه كلمه ( اللَّه ) بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد ، و صحيح است بگوئيم لفظ جلاله ( اللَّه ) اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است ، و گر نه اگر از اين تحليل بگذريم ، خود كلمه ( اللَّه ) پيش از اينكه نام خداى تعالى است ، بر هيچ چيز ديگرى دلالت ندارد ، و غير از عنايتى كه در ماده ( أل ه ) است ، هيچ عنايت ديگرى در آن به كار نرفته است . و اما دو وصف رحمان و رحيم ، دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق يافته‌اند ، و رحمت صفتى است انفعالى ، و تاثر خاصى است درونى ، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى و يا محتاج به چيزى است كه نقص كار خود را تكميل كند ، متاثر شده ، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مىآيد ، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد ، و نقص او را جبران كند ، چيزى كه هست اين معنا با لوازم امكانيش در باره خدا صادق نيست ، و به عبارت ديگر ، رحمت در خداى تعالى هم به معناى تاثر قلبى نيست ، بلكه بايد نواقص امكانى آن را حذف كرد ، و باقى مانده را كه همان اعطاء ، و افاضه ، و رفع حاجت حاجتمند است ، به خدا نسبت داد .

--> 1 - زخرف آيه 87 2 - انعام آيه 136