السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
27
تفسير الميزان ( فارسي )
آن غرض نيز تمام نمىشود ، و بنا بر اين جمله ( بسم اللَّه ) در هر يك از سوره ها راجع به آن غرض واحدى است كه در خصوص آن سوره تعقيب شده است . پس بسم اللَّه در سوره حمد راجع به غرضى است كه در خصوص اين سوره هست و آن معنايى كه از خصوص اين سوره بدست مىآيد ، و از ريخت اين سوره برمىآيد حمد خدا است ، اما نه تنها به زبان ، بلكه باظهار عبوديت ، و نشان دادن عبادت و كمك خواهى و در خواست هدايت است ، پس كلامى است كه خدا به نيابت از طرف بندگان خود گفته ، تا ادب در مقام اظهار عبوديت را به بندگان خود بياموزد . و اظهار عبوديت از بنده خدا همان عملى است كه مىكند ، و قبل از انجامش بسم اللَّه مىگويد ، و امر ذى بال و مهم همين كارى است كه اقدام بر آن كرده ، پس ابتدا به نام خداى سبحان هم راجع به او است ، و معنايش اين است : خدايا من به نام تو عبوديت را براى تو آغاز مىكنم ، پس بايد گفت : متعلق باء در بسم اللَّه سوره حمد « ابتداء » است ، در حقيقت مىخواهيم اخلاص در مقام عبوديت ، و گفتگوى با خدا را به حد كمال برسانيم ، و بگوئيم پروردگارا حمد تو را با نام تو آغاز مىكنم ، تا اين عملم نشانه و مارك تو را داشته باشد ، و خالص براى تو باشد ، ممكن هم هست همانطور كه قبلا گفتيم متعلق آن فعل ( ابتداء ) باشد ، و معنايش اين باشد كه خدايا من خواندن سوره و يا قرآن را با نام تو آغاز مىكنم ، بعضى هم گفتهاند : ( باء ) استعانت است ، و لكن معنى ابتداء مناسبتر است ، براى اينكه در خود سوره ، مسئله استعانت صريحا آمده ، و فرمود : * ( ( إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ) ) * ، ديگر حاجت به آن نبود كه در بسم اللَّه نيز آن را بياورد . و اما اسم ؟ اين كلمه در لغت به معناى لفظى است كه بر مسمى دلالت كند ، و اين كلمه از ماده ( سمه ) اشتقاق يافته ، و سمه به معناى داغ و علامتى است كه بر گوسفندان مىزدند ، تا مشخص شود كداميك از كدام شخص است ، و ممكن هم هست اشتقاقش از ( سمو ) به معناى بلندى باشد ، مبدأ اشتقاقش هر چه باشد كارى نداريم ، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ ( اسم ) مىفهمد ، لفظ دلالت كننده است ، و معلوم است كه لازمه اين معنا اين است كه غير مدلول و مسمى باشد . البته اين يك استعمال است ، استعمال ديگر اينكه اسم بگوئيم و مرادمان از آن ذاتى باشد كه وصفى از اوصافش مورد نظر ما است ، كه در اين مورد كلمه ( اسم ) ديگر از مقوله الفاظ نيست ، بلكه از اعيان خارجى است ، چون چنين اسمى همان مسماى كلمه ( اسم ) به معناى قبلى است . مثلا كلمه ( عالم - دانا - كه يكى از اسماء خداى تعالى است ) اسمى است كه دلالت مىكند بر آن ذاتى كه به اين اسم مسمى شده ، و آن ذات عبارت است از ذات به لحاظ صفت علمش ، و همين كلمه در عين حال اسم است براى ذاتى كه از خود آن ذات جز از مسير صفاتش خبرى نداريم ، در