السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
557
تفسير الميزان ( فارسي )
3 - جمعى ديگر از منكرين تجرد نفس ، البته از كسانى كه معتقد به مبدأ و معادند در توجيه انكار خود گفتهاند : آنچه از علوم ، مربوط به زندگى انسان ، چون فيزيولوژى و تشريح بر مىآيد ، اين است كه آثار و خواص روحى انسان مستند هستند به جرثومه هاى حيات ، يعنى سلولهايى كه اصل در حيات انسان و حيوانند و حيات انسان بستگى به آنها دارد ، پس روح يك اثر و خاصيت مخصوصى است كه در اين سلولها هست . و تازه اين سلولها داراى ارواح متعددى هستند ، پس آن حقيقتى كه در انسان هست و با كلمه ( من ) از آن حكايت مىكند ، عبارت است از مجموعه اى از ارواح بيشمار كه به صورت اتحاد و اجتماع در آمده و معلوم است كه اين كيفيتهاى زندگى و اين خواص روحى ، با مردن آدمى و يا به عبارتى با مردن سلولها ، همه از بين مىرود و ديگر از انسان چيزى باقى نمىماند . بنا بر اين ديگر معنا ندارد بگوئيم : بعد از فناى بدن و انحلال تركيب آن ، روح مجرد او باقى ميماند ، چيزى كه هست از آنجايى كه اصول و جرثومه هايى كه تا كنون با پيشرفت علوم كشف شده ، كافى نيست كه بشر را به رموز زندگى آشنا سازد و آن رموز را برايش كشف كند ، لذا چاره اى نداريم جز اينكه بگوئيم : علل طبيعى نميتواند روح و زندگى درست كند و مثلا از خاك مرده موجودى زنده بسازد ، عجالتا پيدايش زندگى را معلول موجودى ديگر ، يعنى موجودى ما وراء الطبيعه بدانيم . و اما استدلال بر تجرد نفس از جهت عقل بتنهايى و بدون آوردن شاهدى علمى ، استدلالى است غير قابل قبول كه علوم امروز گوشش بدهكار آن نيست ، چون علوم امروزى تنها و تنها بر حس و تجربه تكيه دارد و ادله عقلى محض را ارجى نمىنهد ( دقت فرمائيد ) . مؤلف : خواننده عزيز مسلما توجه دارد كه عين آن اشكالهايى كه بر ادله ماديين وارد كرديم ، بر دليلى كه اين طائفه براى خود تراشيدهاند نيز وارد است باضافه اين خدشه ها كه اولا اگر اصول علمى كه تا كنون كشف شده ، نتوانسته حقيقت روح و زندگى را بيان كند ، دليل نميشود بر اينكه بعدها هم تا ابد نتواند آن را كشف كند ، و نيز دليل نميشود بر اينكه خواص روحى ( كه شما آن را مستند به جرثومه حيات ميدانيد ) در واقع مستند به علل مادى كه تا كنون دست علم ما بدان نرسيده نبوده باشد ، پس كلام شما مغالطه است كه علم بعدم را بدون هيچ دليلى بجاى عدم علم جا زدهايد . و ثانيا استناد بعضى از حوادث عالم - يعنى حوادث مادى - به ماده و استناد بعضى ديگر - يعنى حوادث و خواص زندگى - به ما وراء طبيعت كه خداى تعالى باشد مستلزم اين است كه براى ايجاد عالم ، قائل به دو اصل باشيم ، يكى مادى و يكى الهى و اين حرف را نه دانشمندان