السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
545
تفسير الميزان ( فارسي )
يك بحث روايتى در باره برزخ و زندگى روح بعد از مرگ در تفسير قمى « 1 » ، از سويد بن غفله ، از امير المؤمنين ع روايت كرده كه فرمود : فرزند آدم وقتى به آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت ميرسد مال و فرزندان و اعمالش در نظرش مجسم مىشوند ، نخست متوجه مال خود مىشود و به او ميگويد : به خدا سوگند من براى جمع آورى و حفظ تو بسيار حريص بودم و بسيار بخل ورزيدم ، حال چه كمكى ميتوانى به من بكنى ؟ مال به او ميگويد : كفن خود را ميتوانى از من بردارى . سپس متوجه فرزندان مىشود ، و بايشان مىگويد : به خدا سوگند ، من خيلى شما را دوست ميداشتم و همواره حمايت از شما مىكردم ( در اين روز بيچارگيم ) چه خدمتى ميتوانيد به من بكنيد ؟ ميگويند : ( غير از اينكه ) تو را در گودالت دفن كنيم هيچ ، سپس متوجه عمل خود مىشود و ميگويد : به خدا سوگند من در باره تو بى رغبت بودم و تو بر من گران بودى ، تو امروز چه كمكى به من مىكنى ؟ ميگويد : من مونس توام در قبر و در قيامت ، تا آنكه من و تو را بر پروردگارت عرضه بدارند . آن گاه امام فرمود : اگر آدمى در دنيا ولى خدا باشد ، عملش به صورت خوشبوترين و زيباترين ، و خوشلباسترين مرد نزدش مىآيد و ميگويد : بشارت مىدهم تو را به روحى از خدا و ريحانى و بهشت نعيمى كه چه خوش آمدنى كردى . وى مىپرسد : تو كيستى ؟ ميگويد من عمل صالح توام كه از دنيا به آخرت كوچ كردهام ، و آدمى در آن روز مرده شوى خود را ميشناسد و با كسانى كه جنازه اش را بر ميدارند سخن ميگويد و سوگندشان ميدهد كه عجله كنند ، پس همين كه داخل قبر شد ، دو فرشته نزدش مىآيند كه همان دو فتان قبرند موى بدنشان آن قدر بلند است كه روى زمين كشيده مىشود و با انياب خود زمين را مىشكافند ، صدايى دارند چون رعد قاصف ، ديدگانى چون برق خاطف ، برقى كه چشم را مىزند ، از او مىپرسند : پروردگارت كيست ؟ و پيرو كداميك از انبيايى ؟ و چه دينى دارى ؟ ميگويد : پروردگارم اللَّه است ، و پيامبرم محمد ( ص ) و دينم اسلام است ، ميگويند : ( بخاطر اينكه در سخن حق پايدار مانده اى ) خدايت بر آنچه دوست ميدارى و بدان خوشنودى ثابت بدارد ، و اين دعاى خير همان است كه خدا در قرآن فرموده : ( يُثَبِّتُ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ، خداى تعالى كسانى را كه ايمان آوردهاند بر قول حق و ثابت ، هم در دنيا و هم در آخرت پايدارى
--> 1 - تفسير قمى ج 1 ص 369