السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

507

تفسير الميزان ( فارسي )

حكايت كنيم و يا اگر خواستيم احترام و تعظيمى كه در دل از او داريم ، حكايت كنيم ، به صورت ركوع درآئيم و چون بخواهيم حالت فدايى بودن خود را به پيشگاهش عرضه كنيم ، دور خانه اش بگرديم و چون بخواهيم او را تكبير و بزرگداشت كنيم ، ايستاده عبادتش كنيم و چون بخواهيم براى تشرف بدرگاهش خود را تطهير كنيم اين مراسم را با غسل و وضوء انجام دهيم ، و از اين قبيل تمثلهاى ديگر . و هيچ شكى نيست در اينكه روح و مغز عبادت بنده عبارت است از همان بندگى درونى او ، و حالاتى كه در قلب نسبت به معبود دارد كه اگر آن نباشد ، عبادتش روح نداشته و اصلا عبادت بشمار نمىرود و ليكن در عين حال اين توجه قلبى بايد به صورتى مجسم شود و خلاصه عبادت در كمالش و ثبات و استقرار تحققش ، محتاج به اين است كه در قالبى و ريختى ممثل گردد . آنچه گفته شد ، هيچ جاى شك نيست ، حال ببينيم مشركين در عبادت چه مىكردند و اسلام چه كرده ؟ اما وثنىها و ستاره پرستان و هر جسمپرست ديگر كه يا معبودشان انسانى از انسانها بوده ، و يا چيز ديگر ، آنان لازم ميدانستند كه معبودشان در حال عبادت نزديكشان و روبرويشان باشد ، لذا روبروى معبود خود ايستاده و آن را عبادت ميكردند . ولى دين انبياء و مخصوصا دين اسلام كه فعلا گفتگوى ما در باره آنست ، ( و گفتگوى از آن ، از ساير اديان نيز هست ، چون اسلام همه انبياء را تصديق كرده ) ، علاوه بر اينكه همانطور كه گفتيم : مغز عبادت و روح آن را همان حالات درونى دانسته ، براى مقام تمثل آن حالات نيز طرحى ريخته و آن اينست كه كعبه را قبله قرار داده و دستور داده كه تمامى افراد در حال نماز كه هيچ مسلمانى در هيچ نقطه از روى زمين نمىتواند آن را ترك كند ، رو به طرف آن بايستند و نيز از ايستادن رو به قبله و پشت كردن بدان در احوالى نهى فرموده و در احوالى ديگر آن را نيكو شمرده است . و به اين وسيله قلبها را با توجه بسوى خدا كنترل نموده ، تا در خلوت و جلوتش در قيام و قعودش ، در خواب و بيداريش ، در عبادت و مراسمش ، حتى در پستترين حالات و زشتترينش ، پروردگار خود را فراموش نكند ، اين است فائده تشريع قبله از نظر فردى . و اما فوائد اجتماعى آن عجيبتر و آثارش روشنتر و دلنشينتر است ، براى اينكه مردم را با همه اختلافى كه در زمان و مكان دارند متوجه به يك نقطه كرده و با اين تمركز دادن وجهه ها ، وحدت فكرى آنان و ارتباط جوامعشان و التيام قلوبشان را مجسم ساخته و اين لطيفترين روحى است كه ممكن است در كالبد بشريت بدمد ، روحى كه از لطافت در جميع شئون افراد در حيات مادى و معنويش نفوذ كند ، اجتماعى راقىتر و اتحادى متشكلتر و قوىتر بسازد ، و اين