السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
9
تفسير الميزان ( فارسي )
بود ، و بس . اين چهار عامل باعث شد كه روش اهل علم در تفسير قرآن كريم مختلف شود ، علاوه بر اين چهار عامل ، عامل مهم ديگرى كه در اين اختلاف اثر به سزايى داشت ، اختلاف مذاهب بود ، كه آن چنان در ميان مسلمانان تفرقه افكنده بود ، كه ميان مذاهب اسلامى هيچ جامعه اى ، كلمه واحدى نمانده بود ، جز دو كلمه ( لا إله الا اللَّه و محمد رسول اللَّه ) ، و گر نه در تمامى مسائل اسلامى اختلاف پديد آمده بود . در معناى اسماء خدا ، در صفات و افعال خدا ، در معناى آسمانها ، و آنچه در آن است ، در زمين و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر ، و تفويض ، و ثواب ، و عقاب ، و نيز در مرگ ، و برزخ ، و در مسئله بعث ، و بهشت ، و دوزخ ، و كوتاه سخن آنكه در تمامى مسائلى كه با حقايق و معارف دينى ارتباط داشت ، حتى اگر كوچكترين ارتباطى هم داشت اختلافات مذهبى در آن نيز راه يافته بود ، و در نتيجه در طريقه بحث از معانى آيات قرآنى متفرق شدند ، و هر جمعيتى براى خود طريقه اى بر طبق طريقه مذهبى خود درست كرد . اما آن عده كه به اصطلاح محدث ، يعنى حديثشناس بودند ، در فهم معانى آيات اكتفاء كردند به آنچه كه از صحابه و تابعين روايت شده ، حالا صحابه در تفسير آيه چه گفتهاند ؟ و تابعين چه معنايى براى فلان آيه كردهاند ؟ هر چه ميخواهد باشد ، همين كه دليل نامش روايت است ، كافى است ، اما مضمون روايت چيست ؟ و فلان صحابه در آن روايت چه گفته ؟ مطرح نيست ، هر جا هم كه در تفسير آيه روايتى نرسيده بود توقف ميكردند ، و مىگفتند در باره اين آيه چيزى نميتوان گفت ، براى اينكه نه الفاظش آن ظهورى را دارد كه احتياج به بحث و اعمال فكر نداشته باشد ، و نه روايتى در ذيلش رسيده كه آن را معنا كرده باشد ، پس بايد توقف كرد ، و گفت : همه از نزد پروردگار است ، هر چند كه ما معنايش را نفهميم ، و تمسك ميكردند بجمله ( وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِه ، كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا ) راسخان در علم گويند : ما بدان ايمان داريم ، همه اش از ناحيه پروردگار ما است ، نه تنها آنهايى كه ما مىفهميم . « 1 » اين عده در اين روشى كه پيش گرفتهاند خطا رفتهاند ، براى اينكه با اين روش كه پيش گرفتهاند ، عقل و انديشه را از كار انداختهاند ، و در حقيقت گفتهاند : ما حق نداريم در فهم آيات قرآنى عقل و شعور خود را به كار بريم ، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگر چه معنايى نقل كرده و حال آنكه اولا قرآن كريم نه تنها عقل را از اعتبار نينداخته ، بلكه معقول هم نيست كه آن را از اعتبار بيندازد ، براى اينكه اعتبار قرآن و كلام خدا بودن آن ( و حتى وجود خدا ) ،
--> 1 - سوره آل عمران آيه 7