السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
339
تفسير الميزان ( فارسي )
و نجوم ، شب و روز ، كوه ها ، درياها ، شهرها ، انسانها ، درختان ، انجير ، زيتون سوگند خورده . و اين نيست مگر بخاطر اينكه خدا اين نامبردگان را شرافت داده و بدين جهت شرافت حقه و كرامتى نزد خدا يافتهاند و هر يك از آنها يا بكرامت ذات متعاليه خدا داراى صفتى از اوصاف مقدس او شدهاند و يا آنكه فعلى از منبع بهاء و قدس - كه همه اش بخاطر شرف ذات شريف خدا ، شريفند - هستند . و بنا بر اين چه مانعى دارد كه يك دعاگويى از ما وقتى از خدا چيزى را درخواست مىكند ، او را به چيزى از نامبردگان سوگند دهد ، از آن جهت كه خدا آن را شرافت داده است ؟ و اگر اين كار صحيح باشد ، ديگر چه اشكالى دارد كه كسى خدا را به حق و حرمت رسول خدا ( ص ) سوگند دهد ؟ و چه دليلى ممكن است تصور شود كه آن جناب را از اين قاعده كلى استثناء كرده باشد ؟ . و بجان خودم سوگند كه محمد رسول اللَّه ( ص ) از انجير عراق ، و يا زيتون شام ، كمتر نيست ، كه به آن دو سوگند بخورد ، ولى صحيح نباشد كه بآنجناب سوگند بخورد علاوه بر اينكه مىبينيم در قرآن كريم به جان آن جناب هم سوگند خورده ، و فرموده : ( لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ : به جان تو سوگند كه ايشان در مستى خود حيرانند ) « 1 » . اين بود جواب از اشكال سوگند دادن خدا به شخص رسول خدا ( ص ) و اما جواب از اشكال سوگند دادن به حق رسول خدا ( ص ) ، اين است كه كلمه ( حق ) كه در مقابل كلمه ( باطل ) است ، به معناى چيزيست كه در واقع و خارج ثابت شده باشد ، نه اينكه موهوم و پوچ باشد ، مانند انسان و زمين ، و هر امر ثابت ديگر كه در حد نفس خود ثابت باشد . و يكى از مصاديق حق ، حق مالى ، و ساير حقوق اجتماعى است ، كه در نظر اجتماع امرى است ثابت ، جز اينكه قرآن كريم هر چيزى را حق نميداند ، هر چند كه مردم آن را حق بپندارند ، بلكه حق را تنها عبارت از چيزى ميداند كه خدا آن را محقق و داراى ثبوت كرده باشد ، چه در عالم ايجاد ، و چه در عالم تشريع ، پس حق در عالم تشريع و در ظرف اجتماع دينى عبارتست از چيزى كه خدا آن را حق كرده باشد ، مانند حقوق مالى ، و حقوق برادران ، حقوقى كه پدر و مادر بر فرزند دارد . و اين حقوق را هر چند خداوند قرار داده ، اما در عين حال خودش محكوم به حكم احدى نميشود ، و نميتوان چيزى را به گردن خدا انداخت ، و او را ملزم به چيزى كرد ، همانطور كه از پاره اى استدلالهاى معتزله بر مىآيد كه خواستهاند خداى را مؤاخذه كنند ، لكن ممكن است خود خداى تعالى حقى را با زبان تشريع بر خود واجب كند ، آن گاه گفته شود كه فلانى حقى بر خدا دارد ، هم چنان كه
--> 1 - سوره حجر آيه 72