السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
309
تفسير الميزان ( فارسي )
خصوصيات آن گاو پرسيدند ، كه دائره آن را بر خود تنگ كردند ، خدا هم بر آنان تنگ گرفت . يك بار گفتند : از پروردگارت بخواه تا گاو را براى ما بيان كند كه چگونه گاوى است ، فرمود : خدا مىفرمايد : گاوى باشد كه نه كوچك و نه بزرگ بلكه متوسط و اگر گاوى را آورده بودند كافى بود بى جهت بر خود تنگ گرفتند خدا هم بر آنان تنگ گرفت . يك بار ديگر گفتند : از پروردگارت بپرس : رنگ گاو چه جور باشد ، با اينكه از نظر رنگ آزاد بودند ، خدا دائره را بر آنان تنگ گرفت ، و فرمود : زرد باشد ، آن هم نه هر گاو زردى ، بلكه زرد سير ، و آن هم نه هر رنگ سير ، بلكه رنگ سيرى كه بيننده را خوش آيد ، پس دائره گاو بر آنان تا اين مقدار تنگ شد ، و معلوم است كه چنين گاوى در ميان گاوها كمتر يافت مىشود ، و حال آنكه اگر از اول يك گاوى را بهر رنگ و هر جور آورده بودند كافى بود . باز به اين مقدار هم اكتفاء ننموده ، با يك سؤال بيجاى ديگر همان گاو زرد خوش رنگ را هم محدود كردند ، و گفتند : از پروردگارت بپرس : خصوصيات اين گاو را بيشتر بيان كند ، كه امر آن بر ما مشتبه شده است ، و چون خود بر خويشتن تنگ گرفتند ، خدا هم بر آنان تنگ گرفت ، و باز دائره گاو زرد رنگ كذايى را تنگتر كرد ، و فرمود : گاو زرد رنگى كه هنوز براى كشت و زرع و آبكشى رام نشده ، و رنگش يك دست است خالى در رنگ آن نباشد . گفتند : حالا حق مطلب را اداء كردى ، و چون بجستجوى چنين گاوى برخاستند غير از يك رأس نيافتند ، آن هم از آن جوانى از بنى اسرائيل بود ، و چون قيمت پرسيدند گفت : به پرى پوستش از طلا ، لا جرم نزد موسى آمدند ، و جريان را گفتند : دستور داد بايد بخريد ، پس آن گاو را بان قيمت خريدارى كردند ، و آوردند . موسى ( ع ) دستور داد آن را ذبح كردند ، و دم آن را بجسد مرد كشته زدند ، وقتى اين كار را كردند ، كشته زنده شد ، و گفت : يا رسول اللَّه مرا پسر عمويم كشته ، نه آن كسانى كه متهم بقتل من شدهاند . آن وقت قاتل را شناختند ، و ديدند كه بوسيله دم گاو زنده شد ، بفرستاده خدا موسى ( ع ) گفتند : اين گاو داستانى دارد ، موسى پرسيد : چه داستانى ؟ گفتند : جوانى بود در بنى اسرائيل كه خيلى به پدر و مادر خود احسان مىكرد ، روزى جنسى را خريده بود ، آمد تا از خانه پول ببرد ، ولى ديد پدرش سر بر جامه او نهاده ، و بخواب رفته ، و كليد پولهايش هم زير سر اوست ، دلش نيامد پدر را بيدار كند ، لذا از خير آن معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست ، جريان را به پدر گفت ، پدر او را احسنت گفت ، و گاوى در عوض به او بخشيد ، كه اين بجاى آن سودى كه از تو فوت شد ، و نتيجه سخت گيرى بنى اسرائيل در امر گاو ، اين شد كه گاو داراى اوصاف كذايى ، منحصر در همين