السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

300

تفسير الميزان ( فارسي )

از سياق آيه ، كه اول پيمان گرفتن را ، و امر بقدردانى از دين را ، ذكر نموده و در آخر آيه ياد آورى آنچه در كتابست خاطر نشان كرده ، و مسئله ريشه كن كردن كوه طور را در وسط اين دو مسئله جاى داده ، بدون اينكه علت اين كار را بيان كند ، بر مىآيد : كه مسئله كندن كوه ، براى ترساندن مردم بعظمت قدرت خدا است ، نه براى اينكه ايشان را مجبور بر عمل بكتابى كه داده شده‌اند بسازد ، و گر نه اگر منظور اجبار بود ، ديگر وجهى براى ميثاق گرفتن نبود . پس اينكه بعضى گفته‌اند : ( بلند كردن كوه ، و آن را بر سر مردم نگه داشتن ، اگر بظاهرش باقى بگذاريم ، آيتى معجزه بوده ، كه مردم را مجبور و مكره بر عمل مىكرده ، و اين با آيه : ( لا إِكْراه فِي الدِّينِ ) ، « 1 » و آيه : ( أفَأَنْتَ تُكْرِه النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ، آيا تو ميتوانى مردم را مجبور كنى ، كه ايمان بياورند ؟ ) « 2 » نميسازد ، حرف صحيحى نيست ، براى اينكه همانطور كه گفتيم ، آيه شريفه بيش از اين دلالت ندارد ، كه قضيه كندن كوه ، و بالاى سر مردم نگه داشتن آن ، صرفا جنبه ترساندن داشته ، و اگر صرف نگه داشتن كوه بالاى سر بنى اسرائيل ، ايشان را مجبور بايمان و عمل مىكرد ، بايستى بگوئيم : بيشتر معجزات موسى ( ع ) ، نيز باعث اكراه و اجبار شده . گوينده سابق كه ديديد گفت : آيه مورد بحث با آيه ( 256 - بقره ) و آيه ( 99 - يونس ) نميسازد ، در مقام جمع بين دو آيه گفته است : بنى اسرائيل در دامنه كوه قرار داشتند ، و در آن حال زلزله اى مىشود ، بطورى كه قله كوه بر سر مردم سايه مىافكند ، و مردم مىترسند ، نكند همين الان كوه بر سرشان فرو ريزد ، و قرآن كريم از اين جريان اينطور تعبير كرد : كه كوه را كنديم ، و بر بالاى سر شما نگه داشتيم . در پاسخ اين سخن مىگوييم : اين حرف اساسش انكار معجزات ، و خوارق عادات است ، كه ما در باره آن قبلا صحبت كرديم ، و آن را اثبات نموديم ، و اگر بنا شود امثال اين تاويلها را در معارف دين راه دهيم ، ديگر ظهورى براى هيچيك از آيات قرآنى باقى نمىماند ، و نيز ديگر براى بلاغت كلام ، فصاحت آن ، اصلى كه مورد اعتماد باشد ، و قوام فصاحت و بلاغت بدان باشد ، نخواهد داشت . * ( ( لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ) ) * الخ ، كلمه ( لعل ) اميد را مىرساند ، و آنچه در اميدوارى لازم است ، اين است كه گفتنش در كلام صحيح باشد ، حال چه اينكه اين اميد قائم بنفس خود متكلم باشد ، ( مانند مواردى كه ما انسانها اظهار اميد مىكنيم ) ، و يا آنكه قائم بنفس گوينده نيست ، ( چون گوينده خداست ، كه اميد در او معنا ندارد ) ولى قائم به شخص مخاطب ، و يا بمقام مخاطب باشد ، مثل

--> 1 - سوره بقره آيه 256 2 - سوره يونس آيه 99