السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
282
تفسير الميزان ( فارسي )
مىكند ، و هم جنبه معنويات او را ، بطورى كه اين قوانين ، تمامى حركات و سكنات فرد و اجتماع را فرا گرفته ، و براى هر يك از مواد آن قوانين ، كيفر و پاداشى مناسب با آن مقرر كرده ، اگر آن گناه مربوط بحقوق خلق است ، دياتى ، و اگر مربوط بحقوق دينى و الهى است ، حدودى و ( تعزيرهايى ) معلوم كرده ، تا آنجا كه يك فرد را به كلى از مزاياى اجتماعى محروم نموده ، سزاوار ملامت و مذمت و تقبيح دانسته است . و باز براى حفظ اين احكام ، حكومتى تاسيس كرده ، و اولى الامرى معين نموده ، و از آن هم گذشته ، تمامى افراد را بر يكدگر مسلط نموده ، و حق حاكميت داده ، تا يك فرد ( هر چند از طبقه پائين اجتماع باشد ) ، بتواند فرد ديگرى را ( هر چند كه از طبقات بالاى اجتماع باشد ) ، امر بمعروف و نهى از منكر كند . و سپس اين تسلط را با دميدن روح دعوت دينى ، زنده نگه داشته است ، چون دعوت دينى كه وظيفه علماى امت است ، متضمن انذار و تبشيرهايى بعقاب و ثواب در آخرت است ، و به اين ترتيب اساس تربيت جامعه را بر پايه تلقين معارف مبدء و معاد بنا نهاده . اين است آنچه كه هدف همت اسلام از تعليمات دينى است ، خاتم پيامبران آن را آورد ، و هم در عهد خود آن جناب ، و هم بعد از آن جناب تجربه شد ، و خود آن حضرت آن را در مدت نبوتش پياده كرد ، و حتى يك نقطه ضعف در آن ديده نشد ، بعد از آن جناب هم تا مدتى بان احكام عمل شد ، چيزى كه هست بعد از آن مدت بازيچه دست زمامداران غاصب بنى اميه ، و پيروان ايشان قرار گرفت ، و با استبداد خود ، و بازىگرى با احكام دين ، و ابطال حدود الهى ، و سياسات دينى ، دين مبين اسلام را از رونق انداختند ، تا كار بجايى رسيد كه همه ميدانيم ، تمامى آزاديها كه اسلام آورده بود از بين رفت ، و يك تمدن غربى جايگزين تمدن واقعى اسلامى شد ، و از دين اسلام در بين مسلمانان چيزى باقى نماند ، مگر به قدر آن رطوبتى كه پس از خالى كردن كاسه آب در آن ميماند . و همين ضعف واضح كه در سياست دين پيدا شد ، و اين ارتجاع و عقب گردى كه مسلمانان كردند ، باعث شد از نظر فضائل و فواضل تنزل نموده ، بانحطاط اخلاقى و عملى گرفتار شوند ، و يكسره در منجلاب لهو و لعب و شهوات و كارهاى زشت فرو روند ، و در نتيجه تمام قرقهاى اسلام شكسته شد ، و گناهانى در بينشان پديد آمد ، كه حتى بىدينان هم از آن شرم دارند . اين بود علت انحطاط ، نه بعضى از معارف دينى ، كه به غير از سعادت انسان در زندگى دنيا و آخرتش اثرى ندارد ، خداوند همه مسلمانان را به عمل به احكام ، و معارف اين دين حنيف يارى دهد . و آن آمارى هم كه نام بردند ، ( بفرضى كه درست باشد ) ، از جمعيت متدينى گرفتهاند ، كه سرپرست نداشتهاند ، و در تحت سيطره حكومتى كه معارف و احكام دين را موبمو در آنان اجراء