السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
277
تفسير الميزان ( فارسي )
يك معنا دلالت دارند ، و آن اين است كه در روز قيامت افرادى گنه كار از اهل ايمان شفاعت ميشوند ، حال يا اينكه از دخول در آتش نجات مىيابند ، و يا اينكه بعد از داخل شدن بيرون ميشوند ، و آنچه از اين اخبار بطور يقين حاصل مىشود ، اين است كه گنه كاران از اهل ايمان در آتش خالد و جاودانه نمىمانند ، و بطورى كه بخاطر داريد از قرآن كريم هم بيش از اين استفاده نميشد . بحث فلسفى جزئيات و تفاصيل مسئله معاد ، چيزى نيست كه دست براهين عقلى بدان برسد ، و بتواند آنچه از جزئيات معاد ، كه در كتاب و سنت وارد شده ، اثبات نمايد ، و علتش هم بنا بگفته بو على سينا اين است كه : آن مقدماتى كه بايد براهين عقلى بچيند ، و بعد از چيدن آنها يك يك آن جزئيات را نتيجه بگيرد ، در دسترس عقل آدمى نيست ، و لكن با در نظر گرفتن اين معنا ، كه آدمى بعد از جدا شدن جانش از تن ، تجردى عقلى و مثالى به خود مىگيرد و براهين عقلى دسترسى به اين انسان مجرد و مثالى دارد ، لذا كمالاتى هم كه اين انسان در آينده در دو طريق سعادت و شقاوت به خود مىگيرد ، در دسترس براهين عقلى هست . آرى انسان از همان ابتداى امر ، هر فعلى كه انجام دهد ، از آن فعل هيئتى و حالى از سعادت و شقاوت در نفسش پديد مىآيد ، كه البته ميدانيد مراد بسعادت ، آن وضع و آن چيزيست كه براى انسان از آن جهت كه انسان است خير است ، و مراد بشقاوت هر چيزى است كه براى او ، از اين جهت كه انسان است مضر است . آن گاه اگر همين فعل تكرار بشود ، رفته رفته آن حالتى كه گفتيم : از هر فعلى در نفس پديد مىآيد ، شدت يافته ، و نقش مىبندد ، و به صورت يك ملكه ( و يا بگو طبيعت ثانوى ) ، در مىآيد ، و سپس اين ملكه در اثر رسوخ بيشتر ، صورتى سعيده ، و يا شقيه در نفس ايجاد مىكند ، و مبدء هيئتها و صورتهاى نفسانى مىشود ، حال اگر آن ملكه سعيده باشد ، آثارش وجودى ، و مطابق ، و ملايم با صورت جديد ، و با نفسى مىشود كه در حقيقت بمنزله ماده ايست كه قابل و مستعد و پذيراى آنست ، و اگر شقيه باشد ، آثارش امورى عدمى مىشود ، كه با تحليل عقلى به فقدان و شر برگشت مىكند . پس نفسى كه سعيد است ، از آثارى كه از او بروز مىكند لذت مىبرد ، چون گفتيم : نفس او نفس يك انسان است ، و آثار هم آثار انسانيت او است ، و او مىبيند كه هر لحظه انسانيتش فعليتى