السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
241
تفسير الميزان ( فارسي )
شده ، حكومت و غلبه ميدهد ، حال يا آن عامل همانطور كه گفتيم صفتى از صفات مولى است ، يا صفتى از صفات عبد است ، يا از صفات خودش ، هر چه باشد آن عامل را تقويت مىكند ، تا بر عامل عقوبت ، يا هر حكمى ديگر كه ميخواهد خنثايش كند ، رجحان داده كفه ترازويش را سنگينتر سازد يعنى مورد عقوبت را از اينكه مورد عقوبت باشد بيرون نموده ، داخل در مورد رفع عقوبت نمايد ، پس ديگر حكم اولى كه همان عقوبت بود ، شامل اين مورد نميشود ، چون ديگر مورد نامبرده مصداق آن حكم نيست ، نه اينكه در عين مصداق بودن ، حكم شاملش نشود ، تا مستلزم ابطال حكم باشد ، و تضادى پيش آيد ، آن طور كه اسباب طبيعى بعضى با بعض ديگر تضاد پيدا نموده ، سببى با سبب ديگر معارضه نموده ، و اثرش بر اثر ديگرى غلبه مىكند ، اينطور نيست ، بلكه حقيقت شفاعت واسطه شدن در رساندن نفع و يا دفع شر و ضرر است ، بنحو حكومت ، نه بنحو مضاده ، و تعارض . نكته ديگرى كه از اين بيان روشن مىشود ، اين است كه شفاعت خودش يكى از مصاديق سببيت است ، و شخص متوسل به شفيع ، در حقيقت ميخواهد سبب نزديكتر به مسبب را واسطه كند ، ميان مسبب و سبب دور تر ، تا اين سبب جلو تاثير آن سبب را بگيرد ، اين آن نكته ايست كه از تجزيه و تحليل معناى شفاعت به نظر ما رسيد ، البته شفاعتى كه خود ما بان معتقديم ، نه هر شفاعتى . حال كه اين معنا روشن شد ، مىگوييم : خداى سبحان در سببيت از يكى از دو جهت مورد نظر قرار مىگيرد ، اول از نظر تكوين ، و دوم از نظر تشريع ، از نظر اول خداى سبحان مبدء نخستين هر سبب ، و هر تاثير است ، و سببيت هر سببى بالآخره به او منتهى مىشود ، پس مالك على الاطلاق خلق ، و ايجاد ، او است ، و همه علل و اسباب امورى هستند كه واسطه ميان او و غير او ، و وسيله انتشار رحمت اويند ، آن رحمتى كه پايان ندارد ، و نعمتى كه بى شمار بخلق و صنع خود دارد ، پس از نظر تكوين سببيت خدا جاى هيچ حرف نيست . و اما از جهت دوم يعنى تشريع ، خداى تعالى به ما تفضل كرده ، در عين بلندى مرتبه اش ، خود را بما نزديك ساخته ، و براى ما تشريع دين نموده ، و در آن دين احكامى از اوامر ، و نواهى و غيره ، وضع كرده ، و تبعات و عقوبتهايى در آخرت براى نافرمانان معين نموده ، رسولانى براى ما گسيل داشت ، ما را بشارتها دادند ، و انذارها كردند ، و دين خدا را به بهترين وجه تبليغ نمودند ، و حجت بدين وسيله بر ما تمام شد ، و ( تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا ، لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه ، كلمه پروردگارت در راستى و عدالت تمام شد ، و كسى نيست كه كلمات او را مبدل سازد ) . « 1 »
--> 1 - سوره انعام آيه 115