السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

239

تفسير الميزان ( فارسي )

قبيل گرسنگى ، و عطش ، و حرارت ، و سرما ، و سلامتى ، و مرض ، متوسل بشفاعت نميشويم ، وقتى گرسنه شديم بدون اينكه دست بدامن اسباب غير طبيعى بزنيم ، خود برخاسته براى خودمان غذا فراهم مىكنيم ، و همچنين آب و لباس و خانه و دارو تهيه مىكنيم . و توسل ما باسباب غير طبيعى ، و شفيع قرار دادن آنها ، تنها در خيرات و شرورى ، و منافع و مضارى است كه اوضاع قوانين اجتماعى ، و احكام حكومت ، يا بطور خصوص ، و يا عموم ، بطور مستقيم يا غير مستقيم ، پيش مىآورد ، چون در دائره حكومت و مولويت از يك سو ، و عبوديت و اطاعت از سوى ديگر ، در هر حاكم و محكومى كه فرض شود احكامى از امر و نهى هست ، كه اگر محكوم و رعيت بان احكام عمل كند ، و تكليف حاكم و مولى را امتثال نمايد ، آثارى از قبيل مدح زبانى ، و يا منافع مادى ، از جاه و مال در پى دارد ، و اگر با آن مخالفت نموده ، و از اطاعت تمرد و سر پيچى كند ، آثار ديگرى از قبيل مذمت زبانى ، و يا ضرر مادى ، و يا معنوى در پى دارد ، پس وقتى مولايى غلام خود و يا هر كس ديگرى كه در تحت سياست و حكومت او قرار دارد مثلا امر بكند ، و يا نهى كند ، و او هم امتثال نمايد ، اجرى آبرومند دارد ، و اگر مخالفت كند ، عقاب يا عذابى دارد ، از همين جا دو نوع وضع و اعتبار درست مىشود ، يكى وضع حكم و قانون ، و يكى هم وضع آثارى كه بر موافقت و مخالفت آن مترتب مىشود . و بنا بر همين اساس آسياى همه حكومتهاى عمومى و خصوصى ، و مخصوصا حكومت بين هر انسانى با زير دستش ميچرخد . بنا بر اين اگر انسانى بخواهد بكمالى و خيرى برسد ، يا مادى و يا معنوى ، كه از نظر معيارهاى اجتماعى آمادگى و ابزار آن را ندارد ، و اجتماع وى را لايق آن كمال و آن خير نمىداند ، و يا بخواهد از خود شرى را دفع كند ، شريكه بخاطر مخالفت متوجه او مىشود ، و از سوى ديگر قادر بر امتثال تكليف ، و اداى وظيفه نيست ، در اينجا متوسل بشفاعت مىشود . و بعبارتى روشنتر ، اگر شخصى بخواهد به ثوابى برسد كه اسباب آن را تهيه نديده ، و از عقاب مخالفت تكليفى خلاص گردد ، بدون اينكه تكليف را انجام دهد ، در اينجا متوسل بشفاعت مىگردد ، و مورد تاثير شفاعت هم همين جا است ، اما نه بطور مطلق ، براى اينكه بعضى افراد هستند كه اصلا لياقتى براى رسيدن بكمالى كه ميخواهند ندارند ، مانند يك فرد عامى كه ميخواهد با شفاعت اعلم علماء شود ، با اينكه نه سواد دارد ، و نه استعداد ، و يا رابطه اى كه ميان او و آن ديگرى واسطه و شفيع شود ندارند ، مانند برده اى كه به هيچ وجه نمىخواهد از مولايش اطاعت كند ، و ميخواهد در عين ياغىگرى و تمردش بوسيله شفاعت مورد عفو مولا قرار گيرد كه در اين دو فرض ، شفاعت سودى ندارد ، چون شفاعت وسيله اى است براى تتميم سبب ، نه اينكه خودش مستقلا