السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

229

تفسير الميزان ( فارسي )

صميم دل متوجه او شود ، و بسوى او روى آورد ، و اين همان صبر و نماز است ، و اين دو بهترين وسيله براى پيروزى است ، چون صبر هر بلا و يا حادثه عظيمى را كوچك و ناچيز مىكند ، و نماز كه اقبال به خدا ، و التجاء به او است ، روح ايمان را زنده مىسازد ، و بآدمى مىفهماند : كه بجايى تكيه دارد كه انهدام پذير نيست ، و به سببى دست زده كه پاره شدنى نيست . * ( ( وَإِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ ) ) * الخ ، ضمير ( ها ) به كلمه ( صلاة ) بر مىگردد ، و اما اينكه آن را به كلمه ( استعانت ) كه جمله ( استعينوا ) متضمن آنست بر گردانيم ، ظاهرا با جمله * ( ( إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ ) ) * منافات داشته باشد ، براى اينكه خشوع با صبر خيلى نميسازد ، و فرق ميانه خشوع و خضوع با اينكه معناى تذلل و انكسار در هر دو هست ، اين است كه خضوع مختص بجوارح و اعضاى بدنى آدمى است ، ولى خشوع مختص بقلب است . * ( ( الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ ) ) * الخ ، اين مورد اعتقاد بآخرت ، موردى است كه هر كس بايد بدان يقين حاصل كند ، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده : ( وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ) « 1 » ، با اين حال چرا در آيه مورد بحث مظنه و گمان به آن را كافى دانسته ؟ ممكن است و جهش اين باشد كه براى حصول و پيدايش خشوع در دل انسان ، مظنه قيامت و لقاء پروردگار كافى است ؟ چون علومى كه بوسيله اسباب تدريجى بتدريج در نفس پيدا مىشود ، نخست از توجه ، و بعد شك ، و سپس بترجيح يكى از دو طرف شك ، كه همان مظنه است پيدا شده ، و در آخر احتمالات مخالف بتدريج از بين مىرود ، تا ادراك جزمى كه همان علم است حاصل شود . و اين نوع از علم وقتى بخطرى هولناك تعلق بگيرد باعث غلق و اضطراب و خشوع نفس مىشود ، و اين غلق و خشوع از وقتى شروع مىشود ، كه گفتيم يك طرف شك رجحان پيدا مىكند ، و چون امر نامبرده خطرى و هولناك است ، قبل از علم بان ، و تماميت آن رجحان ، نيز دلهره و ترس در نفس مىآورد . پس به كار بردن مظنه در جاى علم ، براى اشاره به اين بوده ، كه اگر انسان متوجه شود به اينكه ربى و پروردگارى ، دارد كه ممكن است روزى با او ديدار كند ، و بسويش برگردد ، در ترك مخالفت و رعايت احتياط صبر نمىكند ، تا علم برايش حاصل شود ، بلكه همان مظنه او را وادار به احتياط مىكند . هم چنان كه شاعر گفته : فقلت لهم : ظنوا بالفى مذحج سراتهم فى الفارسى المسرد ، يعنى بايشان گفتم گمان كنيد كه دو هزار مرد جنگى از قبيله مذحج بسوى شما روى آورده‌اند ، كه

--> 1 - سوره بقره آيه 4