السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

218

تفسير الميزان ( فارسي )

ميثاق كرديم ، خواهى ديد كه معنا يكى است ، و آن اينست كه آدم ( ع ) خواسته ميان تمتع و بهره مندى از بهشت ، كه مقام قرب خداست ، و ميثاق در آنجا واقع شده ، كه جز به خدا توجه نكند ، و ميان استفاده از درخت منهيه ، كه مستلزم تعب تعلق به دنيا است ، جمع كند ، ولى اين جمع برايش فراهم نيامد ، و به زمين هبوط نموده ، آن ميثاق را فراموش كرد ، و هر دو امر كه همان مقام رسول خدا ( ص ) و تمتع از درخت گندم باشد برايش جمع نشد ، آن گاه خداوند او را با اجتباء هدايت نموده ، با توبه ارتباط و علقه اش به دنيا را بريد ، و بان ميثاق كه از ياد برده بود ، ملحق نمود ، ( دقت بفرمائيد ) . و منظور از اينكه در روايت فرمود : ( پس آدم به چشم حسد بر آنان نظر افكند ، و آرزوى منزلت ايشان نمود ) الخ ، بيان اين معنا است ، كه مراد بحسد آدم در حقيقت غبطه و به فارسى رشك بوده ، نه حسدى كه ( طغيان اين غريزه ) ، و يكى از اخلاق رذيله است . در اينجا دو روايت يكى از امام باقر ، و يكى ديگر از يكى از دو امام باقر و صادق ع ، آمده كه به ظاهر با هم متنافيند ، ولى با بيان سابق ما تنافى آن دو از بين مىرود ، اما روايت اول را كمال الدين ، از ابى حمزه ثمالى ، از امام باقر ( ع ) روايت كرده ، كه فرمود : خداى عز و جل بادم عهد كرده بود كه بدرخت نامبرده نزديك نشود ، ولى وقتى آن هنگام رسيد كه در علم خدا گذشته بود ، كه آدم بالآخره از آن درخت خواهد خورد ، آدم عهد نامبرده را فراموش كرد ، و از آن درخت بخورد ، و اين است مراد خداى تعالى به اينكه فرمود : وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً ) « 1 » تا آخر حديث . « 2 » و روايت دوم را عياشى ، در تفسير خود ، از يكى از دو امام باقر و صادق ع روايت كرده ، كه شخصى از آن جناب پرسيد : چگونه خداى تعالى آدم را بفراموشى مؤاخذه كرد ، ( با اينكه فراموش كار مؤاخذه نميشود ) ؟ ، امام فرمود : آدم فراموش نكرد ، و چگونه ممكن است بگوئيم : فراموش كرد ؟ با اينكه ابليس او را به ياد نهى خدا انداخت ، و به او گفت : ( پروردگار شما شما را از اين درخت نهى نكرد ، مگر براى اينكه فرشته نشويد ، و يا جاودانه در بهشت باقى نمانيد ) ( تا آخر حديث ) كه با دقت در بيان گذشته كه گفتيم آدم ميخواست ميان بهره مندى از بهشت ، و ميان خوردن از درخت را جمع كند ، ولى نتوانست ) اين تنافى برداشته مىشود . « 3 » و در امالى صدوق « 4 » از ابى الصلت هروى ، روايت شده كه گفت : روزى كه مامون دانشمندان مذاهب اسلام ، و ديانتهاى يهود ، و نصارى ، و مجوس ، و صابئيان ، و ساير صاحبان نظريه را براى بحث با على بن موسى الرضا ( ع ) جمع كرد ، هيچ يك با آن جناب طرف بحث نشد ، مگر آنكه امام او

--> 1 - طه آيه 115 2 - اكمال الدين ج 1 ص 213 ح 2 3 - عياشى ج 2 ص 9 ح 9 4 - امالى صدوق مجلس 20 ص 82 ح 32