السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

213

تفسير الميزان ( فارسي )

استفاده كرد ؟ در روايات صحيح و معتبر ، چيزى در آن باره نيامده . ولى در بعضى اخبار آمده : كه مار و طاووس دو تا از ياوران ابليسند ، چون ابليس را در اغواء آدم و همسرش كمك كردند ، و چون اين روايات معتبر نبودند ، از ذكر آنها صرفنظر كرديم ، و خيال مىكنم از روايات جعلى باشد ، چون داستان از تورات گرفته شده ، و ما در اينجا عين عبارت تورات را مىآوريم ، تا خواننده به وضع آن روايات كاملا آگهى يابد . در فصل دوم از سفر اول كه سفر خلقت است ، ميگويد : خدا آدم را از خاك خلق كرد ، و سپس دم حيات را در بينى او بدميد ، پس نفسى ناطق شد ، و خدا بهشتهايى در ناحيه شرقى عدن بكاشت ، و آدم را كه خلق كرده بود بدانجا برد ، و خدا از زمين همه رقم درخت برويانيد ، و منظره هاى آنها را نكو كرد ، و ميوه هايش را پاكيزه ساخت ، و درخت حيات را در وسط آن باغها بكاشت ، و درخت معرفت خير و شر را نيز ، و نهرى از عدن بسوى آن باغها بكشيد ، تا آنها را آبيارى كند ، و آن نهر را چهار شقه كرد ، اسم يكى از آنها نيل بود ، و اين نيل بتمامى شهر ذويله كه طلا در آنجاست ، احاطه داشت ، طلا و همچنين لؤلؤ ، و سنگ مرمر آن شهر بسيار خوبست ، و نام نهر دومى جيحون بود ، كه بسر تا سر شهر حبشه احاطه دارد ، و نام نهر سوم دجله است ، كه از ناحيه شرقى موصل مىگذرد ، و نام نهر چهارم فرات است . پس از آن خداوند آدم را گرفت ، و در باغهاى عدن منزل داد ، تا رستگارش كند ، و محافظتش نمايد ، و خدا آدم را فرمود : كه تمامى درختان اين باغها برايت حلال است ، و ميتوانى از آنها بخورى ، ولى از درخت معرفت خير و شر مخور ، چون در همان روزى كه از آن بخورى مستحق مرگ ميشوى . خداوند به خودش فرمود : ( چه چيزى از بقاء آدم به تنهايى برخاسته است ؟ خوبست كمكى هم برايش درست كنم ، پس خدا تمامى وحشىهاى صحرا و مرغان هوا را محشور كرده ، نزد آدم آورد ، تا در پيش روى او آنها را نامگذارى كند ، پس هر چه را آدم بر آن جانداران نام نهاد همان تا بامروز نام آن است . پس آدم اسماء جميع چارپايان ، و مرغان هوا ، و وحشيان صحرا را ، نام برد ، ولى هيچ ياورى در مقابل خود نديد ، پس خدا چرتى بر آدم مسلط كرد ، تا چيزى احساس نكند ، پس يكى از دنده هاى سينه او را كند ، در جايش گوشت گذاشت ، آن گاه خدا از آن يك دنده زنى درست كرد ، و او را نزد آدم آورد ، آدم گفت : اينبار استخوانى از استخوانهايم ، و گوشتى از گوشتهايم را ديدم ، و جا دارد آن را امرأة بنامم ، چون از امر من اخذ شد ، و به همين جهت است كه مرد ، پدر و مادر خود را رها نموده ، زن خود را مىچسبد ، بطورى كه يك جسد واحد تشكيل ميدهند ، آن روز آدم و همسرش