السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

209

تفسير الميزان ( فارسي )

افتادن ، هم چنان كه در همه موارد تكليف ارشادى ، اثر ، اثر تكوينى است ، نه اثر مولوى ، مثلا مجازات ، در مورد تكليف مولوى است ، مانند سوختن در آتش دوزخ ، در برابر ترك نماز ، و استحقاق مذمت ، و دورى از خدا در برابر مخالفتهاى عمومى ، و اجتماعى . سوم اينكه در آن روز كه اين مخالفت سر زد ، اصلا دينى تشريع نشده بود ، و بعد از هبوط آدم دين خدا نازل شد ، بشهادت اينكه در آيات همين داستان فرمود : ( همگى از بهشت هبوط كنيد ، و فرود شويد ، پس هر گاه از ناحيه من دينى ، و هدايتى برايتان آمد ، هر كس هدايتم را پيروى كند ، ترسى بر آنان نيست ، و دچار اندوهى نيز نميشوند ، و كسانى كه پيروى آن نكنند ، و كفر ورزيده ، آيات ما را تكذيب نمايند ، آنان اصحاب آتش ، و در آن جاودانه‌اند ) الخ . اين دو آيه كلامى است كه تمامى تشريعها و قوانينى را كه خداى تعالى در دنيا از طريق ملائكه ، و كتابهاى آسمانى ، و انبيايش مىفرستد ، شامل است ، و خلاصه اين آيه اولين تشريع و قانونى را كه خداى تعالى در دنياى آدم ، و براى بشر مقرر كرده ، حكايت مىكند ، و بطورى كه خدا حكايت كرده ، اين قضيه بعد از امر دومى هبوط واقع شده ، و واضح است كه امر به هبوط ، امرى تكوينى ، و بعد از زندگى آدم در بهشت ، و ارتكاب آن مخالفت بوده ، پس معلوم شد كه در آن روز ، و در حين مخالفت آن دستور ، و خوردن از درخت ، هيچ دينى تشريع نشده بود ، و هيچ تكليف مولوى و خطابى مولوى از خداى تعالى صادر نشده بود . حال اگر بگويى : وقتى نهى خدا نهى ارشادى باشد ، و نه نهى مولوى ، ديگر چه معنا دارد كه خدا عمل آدم را ظلم و عصيان و غوايت بخواند ؟ در جواب مىگوييم : اما ظلم بودن عمل آدم ، كه در گذشته در باره اش سخن رفت ، و گفتيم : معنايش ظلم بنفس خود بوده ، و اما كلمه عصيان ، در لغت به معناى تحت تاثير قرار نگرفتن ، و يا به سختى قرار گرفتن است ، مثلا وقتى گفته مىشود : ( كسرته فانكسر ، و كسرته فعصى ) معنايش اين است كه من آن چيز را شكستم ، و آن شكست ، و من آن را شكستم ، ولى نشكست ، يعنى از عمل من متاثر نشد ، پس عصيان به معناى متاثر نشدن است ، و عصيان امر و نهى هم به همين معنا است ، و اين هم در مخالفت تكاليف مولوى صادق است ، و هم در مورد خطابهاى ارشادى . چيزى كه هست ، در عصر ما و در عرف ما مسلمانان ، اين كلمه تنها متعين در معناى مخالفت اوامر مولوى ، از قبيل ( نماز بخوان ، و روزه بگير ، و حج بجاى آر ) و نيز مخالفت نواهى مولوى ، مانند ( شراب مخور ، و زنا مكن ) ، و امثال آن شده است ، پس تعيين كلمه مورد بحث در معناى نامبرده ، تعيين لغوى نيست ، بلكه يا شرعى است ، و يا تعيين در عرف متدينين است ، و اين جور تعين ، ضررى بعموميت معنا ، از نظر لغت و عرف عام و جهانى نمىزند ، ( دقت بفرمائيد ) .